تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٤ - شرح فايدهء حكايت آن شخص شتر جوينده
را انتخاب كردهاند .
ممكن است با تسليم به وجدان و عقل سليم ، راهى مشابه همان راه پيامبران را انتخاب كنند و وابستگى انسان موجود در جهان را به موجود برترين ، براى خود مطرح نموده هياهوى جدى راه بيندازند و ممكن است مانند گروه زيادى از صاحبان مكتب فلسفى و اجتماعى و اخلاقى ، خدا و ما وراى طبيعتى براى آنان مطرح شود ، ولى ارتباط آن دو را با انسان و جهان به آن كيفيت تلقى نكنند كه هياهوى آنان را به طور مستقيم متوجه وابستگى انسان به خدا و ما وراى طبيعت بسازند .
گروه غير الهى ستون دوم هم هياهوى جدى دارد ، ولى اين هياهو مى گويد : گمشدهء من انسان است و زندگى مادى او ، اگر اين پى جويى از گمشده ( انسان با زندگى مادىاش ) و هياهو ، درست تحليل و تركيب شود خواهيم ديد از نظر منطقى بايستى براى افراد رديف اول اين ستون يك حقيقت مطلق است كه به جاى ( انسان وابسته به موجود برترين در جهان ماده ) مطلوب و گمشده قرار گرفته است .
اما دستهء بىطرف ستون دوم هياهوى غير محسوسى در بارهء انسان و جهان راه مى اندازند كه اگر بخواهند هياهويشان واقعيت داشته باشد ، بايستى جزء يكى از دو گروه اول و دوم ثبت نام كنند ، [١] زيرا تا تكليف ارتباط انسان و جهان به عالم پشت پرده روشن نشود ، انسان و جهان نمى تواند مسائل جهانى و انسانى را حقيقتا جدى تلقى كند . بر مى گرديم به مطلب جلال الدين . او اصل بسيار عالى را مطرح كرده است مى گويد : وقتى كه انسان بىخيال و بىطرف احساس كرد كه يك فرد يا گروهى با
[١] چنان كه گروه دوم براى همه جانبه ساختن تصميم و جديت و هياهوى خويش مجبور است به عضويت گروه اول در آيد . .