تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٧ - مناجات
كاملًا پوچ و نامفهوم است ، زيرا خداوند موجودى قابل تكامل آفريده و آن را در گذرگاه هستى هدايت كرده است ، اين خود موجود است كه راه خود را منحرف ساخته و خويشتن را ساقط كرده است .
خداوند فرعون نيافريده و آتيلا و نرون و ابن ملجم هم خلق نكرده است ، بلكه او انسانهايى آفريده است كه شايستگى رشد و اعتلاى انسانى را دارا بودهاند ، آنها خودشان بودهاند كه با كمال ميل و اختيار راه منحرف را انتخاب نموده و عنوان فرعونى و آتيلايى و نرونى و ابن ملجمى پيدا نمودهاند . و هيچ گونه مخالف منطق و عدالت الهى نيست كه موجودى كه خود را با اختيار تبه كار كند مبغوض واقع گردد ، و در حالت مبغوضى منشأ اثرى در نظم عالم باشد ، مثلًا فرض كنيد : پنبه بودن يك ماده براى ما مطلوب است ، اگر اين پنبه آتش بگيرد و بسوزد سوخته اين پنبه را مى توانيم در جلوگيرى از جريان خون يك جراحت به كار ببريم .
بنا به احاديث معتبر و مضمون بعضى از آيات قرآنى اين موجود ( شيطان ) قرون زيادى پس از خلقتش مشغول تسبيح و تقديس خداوندى بوده است . اگر ماهيت او پليد بوده است ، اشتغال به تسبيح و تقديس خداوندى بوده است . اگر ماهيت او پليد بوده است ، اشتغال به تسبيح و تقديس نامفهوم مى باشد و اگر ذات او فضيلت و كمال بوده است ، انحراف و پليدى از كجا در او راه يافته است ؟ پس شيطان هم مانند ساير موجودات باشعور و مدرك و مختار ، توانايى ورود در هر دو راه سعادت و شقاوت را دارا بوده است . بنا بر اين حكمت آفرينش شيطان همان حكمتى است كه ساير فرشتگان و موجودات علوى و نامحسوس و انسانها را به وجود آورده است .