تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٣ - منتخباتى از كتاب مردى كه مى خندد - ويكتور هوگو
بر دايرهاى مختلف سطح آب تماشا كنيد . » [١] ٤٠ - « اميد بر اضطراب چون نفت بر روى آب مى سوزد و روشنايى مى دهد اين شعله شناور همواره بر روى آلام بشر زبانه مى كشد . » [٢] ٤١ - « چه كسى تا كنون ندايى از اعماق روح خود نشنيده است ؟ روز شروع مى شود ، اگر خورشيد نتواند وجدان به خواب رفتهاى را بيدار كند ، چه ارزشى دارد . » [٣] ٤٢ - « دنياى پريشان قلب انسانى نداى : نور ايجاد شود ، را مى شنود . » [٤] ٤٣ - « وجدان به منزلهء لنگر كشتى انسان است . ممكن است گاهى لنگر پاره شود و وضع هول انگيز و وحشت زايى پيش آيد . » [٥]
[١] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ج ٢ ص ١٣٥ . .
[٢] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ج ٢ ص ١٤١ . .
[٣] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ج ٢ ص ١٤٢ . .
[٤] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ج ٢ ص ١٤٧ . .
[٥] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ج ٢ ص ١٥٩ . .