تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٠ - منتخباتى از كتاب مرگ سقراط ، تاليف آلوفنس دولا مارتين
براى خروج از اين جهان ناقص انتظار چه را مى كشى ؟ سقراط گفت :
مانند سفينهاى براى عزيمت در انتظار نسيمى بر جاى ماندهام .
قبس گفت :
اين نسيم از كجا خواهد آمد ؟ سقراط گفت :
از آسمان .
قبس گفت :
باز هم سخنى است كه مى گويى ؟ سقراط گفت :
نه ، جان مرا در آرامش بگذار تا [ به آشيان خود ] پرواز كند » [١] « سر او مانند زنبقى كه به حركت پارو بر روى آبها خميده گردد به آرامى بر روى سينه خم مى شد ، مژگان وى كه از هيبت مرگ تنها نيمى بسته بود ، در حالى كه نرم نرمك روى ديده گان فرو خفتهء وى فرو مى افتادند ، گفتى كه فكرى را پنهان مى سازند . سخن ناگهانى او كه با آخرين حركت وى همراه بود ، بر لبان نيم بازش هنوز دور مى زد و سيماى او كه حيات سلطه و نفوذ خود را در آن از دست داده بود ، چنان بود كه گفتى با تبسمى جاويد همراه است . . . دست او كه همان وضع عادى خود را حفظ كرده بود با انگشت خويش هنوز آسمان را نشان مى داد هنگامى كه نگاه هاى دلاويز فلق ، كه اندك اندك تاريكىهايى را كه با شعلهء خويش رنگين مى ساخت محو مى كرد مانند چراغى كه بر قلهاى دور روشن شده باشد به طرد ظلمت سحر گاهى از پيشانى بىجان سقراط بر مى خاست . » [٢]
[١] مرگ سقراط ، ص ٦٥ . .
[٢] مرگ سقراط ، ص ٦٦ - ٦٥ . .