تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٧ - در مقابل فرو ريختن بنيان ايده آل حلم و بردبارى چه معنى مى دهد ؟
كارد بود راهنمايى كند ، بفرماييد اين هم كارد ، ملاحظه مى فرماييد كه من تا حال در مقابل اين همه كارهاى شما صبر كردهام ، ولى من راضى نيستم كه سرم را از بدن جدا كنيد ، بلكه چون هر سال من عادت دارم رگ خود را مى زنم تا مقدارى خون فاسد را بيرون بياورم ، خواهشمندم اگر زحمت نباشد و مخالف ادب و حلم من نباشد ، دست و پايم را به بنديد و رگم را بزنيد تا با رفتن خون رگهايم بميرم و در مقابل شما دست و پا نزنم كه مبادا خلاف ادب و حلم بوده باشد آه ، چه درد بىدرمان و خانمان سوزى ، كه نام خيانت به قدرت و از كار انداختن آن را كه بزرگترين وسيلهء زندگى است حلم بگذاريم ، چه بد بختى بالاتر از اين كه انسانى بنشيند و ناظر نابود شدن ايده آلش باشد ، چنان كه رگ حياتى او را ببرند و او مشغول تماشا شود و جانب ادب و حلم را مراعات كند اين چه انعطاف خطرناك است كه انسان با تمام رضايت ، سلب موجوديت خود را امضا كند و نام آن را حلم و اخلاق بگذارد ؟ آيا اين خود يكى از شرمسارىهاى تاريخ بشرى نيست كه نتواند ميان حلم و بىحسى مرگبار فرق بگذارد ؟ آيا اين يكى از موجبات سر افكندگى بشرى نيست كه نتواند دفاع از حيات و ايده ئولوژى را از تعصب تفكيك نمايد ؟ بىغيرتى را روشن فكرى و غيرت و شهامت را حسادت بنامد . امروزه جوامعى ساخته شده است كه چنان كه گفتيم تحت فورمول : « با هر چيز بسازيد و مواظب باشيد ريشتان در هيچ جا گير نكند » دوران ما را كه يكى از بزرگترين نقاط عطف تاريخ است از قابليت تفسير و تحليل بر كنار زده است .