تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
آيا اين زمانهاى كه روزى اين همه را به ما داد و روزى نيز پس گرفت ، ديگر باره آنها را به ما عطا نخواهد كرد ؟ اى ابديت اين نيستى اى گذشتهاى گردابهاى پايان با اين روزهاى پياپى كه در كام خود فرو مى بريد چه مى كنيد ، آخر سخنى بگوييد آيا اين لذت بىمانند را كه بدين بىرحمى از بر ما مى رباييد روزى به ما پس خواهيد داد ؟ اى درياچهاى صخره هاى خاموش اى غارها اى جنگلهاى تاريك كه روزگار با شما سر مهر دارد و پس از گذشتن ايام پيرى ديگر باره شما را جوانى مى بخشد اى طبيعت زيبا از اين شب لااقل يادگارى در دل نگاه داريد .
اى درياچه بگذار كه در آرامش و در خشم تو ، در تپه هاى خندان سواحل تو و در ميان شاخ و برگ كاجهاى سياه تو و در دل تخته سنگهاى درهمى كه بر روى امواج خروشانت سايه افكندهاند اين خاطرهء محبوب باقى بماند . بگذار كه در دل نسيم فرح بخشى كه مى لرزد و مى گذرد ، در ميان زمزمهء امواج لاجوردين تو كه به ساحل بر مى خورد و باز مى گردد ، در نور سيمين ماه كه سطح تو را نقره گون مى كند اين يادگار زيبا جاى داشته باشد .
بگذار تا نالهء باد ، زمزمهء نى ، عطر دلاويز هواى تو و بر آن چه كه مى توان شنيد و ديد و بوييد ، بگويند :
آن دو همديگر را دوست داشتند » [١] « سلام بر تو اى مرگ اى نجات بخش آسمانى اى پاسبان دروازهء ابديت . . . هرگز بازوان تو با تيغ قهر و كين مسلح نگشته ، هرگز در ديده گان تو برق خونخوارى و ستيزه گرى ندرخشيده ، هرگز پيشانى تو نشان ستم و خيانت در خود
[١] نغمه هاى شاعرانه ، ص ١٢٥ - ١٢٦ . .