تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٨ - منتخباتى از جملات اونوره بالزاك از چرم ساغرى - ترجمهء آقاى به آذين
« اگر ما هنگام ارتكاب نخستين گناهان خود آن قدر لذت بردهايم براى آن بود كه ندامتى داشتيم كه آن را زيبا و گيرا مى نمود و مزهاى به آن مى داد . » [١] « گويندهء اولى گفت :
اوه ، حالا براى ما يك چيز باقى مانده است . . . ديگرى پرسيد :
- چه چيز ؟ - جنايت . ( سياسى ) رافائل جواب داد :
- اين از آن كلمه ها است كه به بلندى دار و به عمق رودخانهء سن است . » [٢] « هميشه بىپول بود و مانند همهء اشخاص با قريحه به تنبلى توصيف ناپذيرى مبتلا بود ، يك كتاب را در يك جمله به صورت كسانى كه قادر نبودند يك كلمهء درست و با معنى در كتاب خود بگنجانند پرتاب مى كرد ، در دادن وعده هايى كه هرگز به انجام نمى رسيد دل و دستى گشاده داشت ، از ثروت خيالى و افتخارات خود بالشى ساخته روى آن به خواب رفته بود و اين خطر در پيش روى او بود كه روزى در پيرى در نوانخانه بيدار شود . » [٣] « با شاعرى صحبت مى كرد كه اگر قريحه اش به همان قدرت دشمنى و كينه اش بود ، گفته هايش همهء آثار زمان حاضر را خرد مى كرد . هر دوشان ضمن تعارف و چاپلوسىهايى كه با يكديگر مبادله مى كردند ، سعى داشتند نه راست بگويند و نه دروغ . » [٤]
[١] چرم ساغرى ، ص ٦٩ . .
[٢] چرم ساغرى ، ص ٦٩ . .
[٣] چرم ساغرى ، ص ٧١ . .
[٤] چرم ساغرى ، ص ٧٣ . .