بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٨٦ - استنتاج
مردم به يكباره بانگ ناله و گريه برآوردند. كودكان به گريه و ناله درآمدند. شاه سر و پا برهنه روى بر خاك نهاد و گفت:
«اى خدا، ما خواستيم كه يونس را شفيع سازيم اكنون يونس به شومى گناه ما از ميان ما رفت و ما به درگاه تو آمديم و به تو ايمان آوردهايم، بار خدايا! به رحمت تو بر بندگانت و به قدر و منزلت يونس به درگاهت سوگند مىدهيم كه اين عذاب از ما بردار.»
چون اين بازگشت و توبه از سر صدق بود خداوند عذاب را از ايشان منصرف ساخت.
در روايت آمده است: قوم يونس براى اينكه دعايشان به هدف اجابت برسد و خداوند توبه آنان را بپذيرد، اول كارى كه كردند ردّ مظالم نمودند؛ يعنى اگر حقى از يكديگر داشتند، ادا كردند يا رضايت دادند تا جايىكه اگر كسى سنگى از كسى به ظلم گرفته و در بناى خانه خود به كار برده بود، آن سنگ را كند و به صاحبش داد.[١]
*** در جلد دوم اين كتاب (حكايت ١٤٢) در رابطه با توبه و شرايط قبول آن مطالبى آورديم و در آنجا گفتيم كه توبه واقعى داراى چهار ركن است كه عبارتند از:
١- ترك گناه به خاطر قبح آن، نه به خاطر جهات شخصى يا موقعيت اجتماعى يا عوامل ديگر.
٢- ندامت و پشيمانى بر آنچه كه انجام داده، آنچنانكه اين احساس ندامت در كانون وجود شخص آتشى شعلهور سازد كه اثرش در حركات او ظاهر شود.
٣- تصميم بر ترك گناه در حال و آينده.
٤- جبران زشتكارىهاى گذشته به وسيله انجام اعمال صالح.
اگر كسى يا گروهى با رعايت چنين شرايطى توبه كند، تو گويى كه هيچ گناهى
[١] - تفسير« روح الجنان» و« مجمع البيان»، ذيل آيه ٩٨ سوره يونس.