بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٦٦ - استنتاج
اين درك حسّى را منكر شود.
|
اختيارى هست ما را بىگمان |
حسّ را منكر نتانى شد عيان |
|
به عنوان مثال: هرگز كسى به سنگ نمىگويد بيا اينجا، چون از سنگ توقع فرمانبرى نيست.
|
سنگ را هرگز نگويد كس بيا |
از كلوخى كس كجا جويد وفا |
|
هرگز كسى به انسان نمىگويد: مثل پرندگان پرواز كن، يا كسى به كور مادرزاد نمىگويد كه اى كور بر من نگاه كن.
|
آدمى را كس نگويد: هين بپر |
يا بيا اى كور تو در من نگر |
|
خداوند مىفرمايد: بر نابينا حرجى نيست، در اين صورت، چگونه مىشود كه اين خداوند مشكلگشا، براى انسان ايجاد مشكل كند؟!
|
گفت يزدان: ما على الأعمى حرج |
كى نهد بر كس حرج ربّ الفرج |
|
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ ....[١] «بر نابينا حرجى نيست.»
آيا كسى اينگونه بازخواستها را از موجود مجبور مىكند و او را به خاطر انجام ندادن اينگونه كارها كتك مىزند؟
|
اينچنين واجُستها مجبور را |
كس بگويد؟ يا زند معذور را؟ |
|
اى بنده خدا، اين همه امر و نهى و خشم و مدح و عتاب، تنها متوجّه كسى است كه قدرت اختيار در او باشد.
|
امر و نهى و خشم و تشريف و عتاب |
نيست جز مختار را اى پاك جيب |
|
بنابراين، ما در ارتكاب ظلم و ستم، كاملا صاحب اختياريم و اينكه مىگويند
[١] - فتح: ١٧