بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١٣ - استنتاج
|
خود سزاى بتپرستان اين بود |
جلَّش اطلس، اسب او چوبين بود |
|
آنان همچون گور كافران مىمانند كه ظاهر قبر آنان آراسته و پرنقش و نگار است ولى باطن آن آكنده از آتش عذاب.
|
همچو گور كافران پر دود و نار |
وز برون بربسته صد نقش و نگار |
|
و يا همچون اموال ستمگران مىماند كه به ستم جمع شده و ظاهرى زيبا اما باطنى به شكل خون مظلوم و وبال است.
|
همچو مال ظالمان، بيرون جمال |
وز درونش خون مظلوم و وبال |
|
إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً ...[١]
«كسانىكه اموال يتيمان را از روى ظلم مىخورند، همانا آتش مىخورند.»
و يا همچون منافقين هستند كه براى فريب مردم نماز و روزه بجا مىآورند ولى از آنجا كه اعمال عبادى آنان براى خدا نيست، نورانيتى در دل آنان ايجاد نمىكند، تو گويى درون آنان همچون خاكستر بىخاصيتى است كه قدرت روياندن هيچ بذرى را ندارد.
|
چون منافق از برون صوم و صلات |
وز درون خاك سياه بىنبات |
|
و يا به ابر بىآبى مىمانند كه تنها سروصدا ايجاد مىكنند و هيچ سودى براى انسانها و كشتزارها ندارند.
|
همچو ابرى، خاليى پرقَرّ و قُر |
نه در او نفع زمين نه قوت پر |
|
آرى اين است حالات مردم ظاهربين و سطحىنگر كه تنها به ظاهر دل خوش كرده و از حقايق درون غافلند.
[١] - نساء: ١٠