بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١٥ - استنتاج
چنانكه قرآن در مورد كفار و مشركان مىگويد:
وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا ...[١]
«و هنگامىكه به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده پيروى كنيد مىگويند. بلكه ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم پيروى مىكنيم.»
و آنجا كه پسگرايى و ارتجاع مورد مدح و ستايش قرار گرفته جايى است كه پسگرايى نوعى گره زدن واقعيات حال با واقعيات گذشته، براساس ارزشهاى مشترك مورد قبول انجام پذيرد؛ چنانكه قرآن مسلمانان را به اعمالى ارجاع مىدهد كه در دين حضرت ابراهيم ٧ به عنوان ارزشهاى اصولى مورد پذيرش بود و با اين جمله كه: ... مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ ...؛[٢] «اين همان آيين پدر شما ابراهيم است.» دين حضرت محمد ٦ را با دين حضرت ابراهيم ٦ گره مىزند.
بهطورىكه ملاحظه شد، هر دو، پسگرايى است، هم ادعاى بتپرستان كه گفتند: ... بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا ... و هم دعوت به دين ابراهيم ٧ كه فرمود:
... مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ ... ولى فرق است ميان اين دو پسگرايى، پسگرايى بتپرستان يعنى تحجّر، تغافل و گريز از واقعيات و خلاصه يعنى ارتجاع سياه. و پسگرايى مسلمانان؛ يعنى تحوّل، تكامل، تمكين و پذيرش واقعياتى كه مرز زمان و مكان نمىشناسد و يعنى ارتجاع سفيد.
*** مولانا در اين حكايت كوتاه و درعينحال بلندنظرانه خود، پسگرايى منفى را مورد حمله قرار داده و ميهمان را كنايه از شخصى مىداند كه در زندگى، بجاى پيشروى و سير صعودى پسروى و سير نزولى را وجه همت خود قرار داده است، رفتار آنان در برخورد با واقعيات زندگى چنان است كه تو گويى يك قرن ديرتر به دنيا آمدهاند. مولانا در يك انتقاد هتّاكانه به اينگونه افراد، خطاب به آنان مىگويد:
|
گفت: واپس واپس اى خيرهسرت |
باز مىرو تا به ... مادرت |
|
[١] - بقره: ١٧٠
[٢] - حج: ٧٨