بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٦ - استنتاج
استنتاج
مبناى توحيد عبوديت بندگان موحد در اين كلمه مباركه نهفته است:
... لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ ...؛[١] «معبود حقى كه غير از اللّه باشد وجود ندارد.»
اين كلمه مباركه و كلماتى از اين قبيل در قرآن، همچون:
... لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ...؛[٢] «خدايى جز او نيست.»
... وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ ...؛[٣] «و هيچ معبودى جز خداوند يگانه نيست.»
... وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ ...؛[٤] «و هيچ معبودى جز معبود يگانه نيست.»
همه دلالت بر اين حقيقت دارند كه غير از آفريدگار جهان معبودى كه شايسته پرستش و عبوديت باشد وجود ندارد.
صاحب تفسير شريف «الميزان» در تفسير كلمه طيّبه ... لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ...
و ... لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ ... مىنويسند:
بايد دانست كه «لا» در اينجا «نافية للجنس» است؛ يعنى حقيقت و ذات شى را نفى مىكند نه اينكه يكى از اوصاف آن را از او سلب كند و مراد از «اله» معبود به حق واقعى است. بنابراين، ممكن است خبر «لا» در اينجا «موجود» يا «كائن» و امثال آنها باشد. از طرفى چون «هو» ضمير رفع است نه نصب، چنانكه «اللّه» در «لا اله الّا اللّه» مرفوع است نه منصوب، لفظ «الّا» نمىتواند براى استثنا باشد و حتما بايد صفت براى «اله» و به معناى «غير» باشد، و روى هم رفته، جمله مزبور درواقع به اين صورت است: «لا اله غير اللّه بموجود»؛ يعنى معبود حقى كه غير از خدا باشد وجود ندارد.
از بيانات فوق، ضمنا نكته ديگرى نيز روشن مىشود و آن اينكه: جمله مزبور فقط براى نفى معبودهاى خيالى است كه مشركين براى خود درست كرده
[١] - محمد: ١٩
[٢] - بقره: ١٦٣
[٣] - آل عمران: ٦٢
[٤] - مائده: ٧٣