بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٧ - استنتاج
خليفه وقتى از ماجرا آگاه شد. به خود آمد و استغفار كرد و گناهى كه از خودش صادر شده بود به خاطر آورد و با خود گفت:
|
گفت با خود آنچه كردم با كسان |
شد جزاى آن به جان من رسان |
|
|
قصد جفت ديگران كردم ز جاه |
بر من آمد آن و افتادن به چاه |
|
|
من در خانه كسى ديگر زدم |
او در خانه مرا زد لاجرم |
|
|
هركه با اهل كسان شد فسق جو |
اهل خود را دان كه قواد است او |
|
استنتاج
عبرت، از ماده «عبر» در اصل به معناى تجاوز و گذشتن از حالى است به حالى. و بر همين معنى كسانى را كه از جاده مىگذرند، «عابر» و رفتن از يك طرف آب به طرف ديگر آب را «عبور» و كلامى كه از گوينده به گوش شنونده مىرسد «عبارت» و تفسير خواب را «تعبير» و به اشك چشم «عبره» مىگويند.
روشن است كه در همه اين موارد، نوعى انتقال و گذشتن از حالى به حال ديگر نهفته است.[١]
از جمله دگرگونى و تحوّلى كه شامل اين معنا مىشود، دگرگونى و تحوّل مثبتى است كه با مشاهده يا شنيدن رخدادى در گذشته يا حال، در روح انسان به وجود مىآيد و انسان را از حالى به حال ديگر منتقل مىكند. به اين حالت مثبت كه همراه با نوعى بيدارى از غفلت است، «عبرت» مىگويند.
از ويژگىهاى عبرت اين است كه اختصاص به گروه خاصى دارد، چنين نيست كه هركس بتواند به اين مقام نايل آيد. قرآن مىفرمايد: عبرت اختصاص به كسانى دارد كه چشم دلشان باز است و عقل كافى براى تحليل حوادث را دارند.
لذا وقايع را، هم خوب مىبينند و هم خوب تحليل مىكنند و هم به موقع
[١] - مفردات راغب.