بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٩ - استنتاج
*** اين حكايت گرچه به ظاهر استهجان و استهزال خاصى دارد- كه معمولا بيانش در خور شأن مربيان اخلاق نيست-[١] ولى درعينحال از مطالبى بسيار ارزنده و نكاتى بسيار آموزنده برخوردار است كه يكى از آن همه، عبرتپذيرى خليفه مصر در ماجراى كنيزك شاه موصل است.
خليفه مصر، كه گويى چراغ عبرتپذيرى از وقايع و حوادث روزگار، در كانون جانش روشن بود از اينكه به زور ناموس ديگران را به چنگ آورده و به خيانت نيز از او گرفته شده بود، به قانون ارتباط عمل و عكس العمل، در زندگى اشاره مىكند و مىگويد: هر كارى كه با ديگران كردم كيفر آن عمل متوجه من شد.
|
گفت با خود آنچه كردم با كسان |
شد جزاى آن به جان من رسان |
|
مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ[٢]
«كسىكه عمل صالح انجام مىدهد به سود خود اوست و كسىكه عمل زشت مرتكب مىشود به ضرر اوست. پروردگار تو به هيچوجه به بندگانش ستم نمىكند.»
من به پشتوانه قدرتى كه داشتم قصد ناموس ديگران كردم و ديگرى قصد ناموس مرا كرد. و اين چاه مجازات را خود با دست خود براى خويش كندم.
|
قصد جفت ديگران كردم ز جاه |
بر من آمد آن و افتادم به چاه |
|
من در خانه شاه موصل را زدم، يكى از فرماندهان لشكرم، در خانه مرا زد و اين طبيعت زندگى است كه هركس دنبال ناموس ديگران باشد، درواقع رابط و دلال ناموس خود است.
|
من در خانه كسى ديگر زدم |
او در خانه مرا زد لاجرم |
|
[١] - گفتنى است، در گذشته نظر خود را در خصوص حكايات مستهجن مولانا بيان كرديم.
[٢] - فصلت: ٤٦