بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٧٧ - استنتاج
آيا مىتوان تصور كرد دانشمندانى كه با سرپنجه علم، پرده مجهولات زندگى انسان را بالا زده و آنان را با دنياى مخفى خلقت آشنا كردهاند، مرده باشند؟!
آيا مىتوان تصور كرد «اديسون» كه با اكتشاف خود دنياى تاريك بشريت را روشن كرد و چرخه علوم انسان را به چرخش درآورد، مرده است؟!
آيا مىتوان تصور كرد «لوئى پاستور» كه با كشف بزرگ خود، نسل بشر را از تعرض دشمنان نامرئى و ميكروسكوپى نجات داد، مرده است؟!
و همچنين چهرههاى برجسته علوم فلسفه، عرفان، نجوم، اخلاق، ايدهئولوژى (عقيدهشناسى)، بيولوژى (زيستشناسى)، پسيكولوژى (روانشناسى)، فيزيولوژى (وظائف الاعضاء)، متافيزيك (ماوراء الطبيعه) و ...
اينجاست كه پى به عظمت فرمايش على ٧ مىبريم كه فرمود: «دانشمندان همواره زنده هستند گرچه بدن آنان در ميان ما نيست ولى آثار آنان در ميان ملت است.
آنان از درخت بقاء و جاودانگى علم، ميوه خوردند و حيات ماندگار يافتند.
*** مولانا در اين حكايت از پادشاهى سخن مىگويد كه به طمع رسيدن به ميوه درختى كه حكمت زندگى جاويدانه داشت، مأمورى را به هندوستان گسيل مىدارد، مأمور بىچاره پس از گشتوگذار فراوان نااميد از پيدا كردن چنين درختى، قضيه را با شيخ عارفى در ميان مىگذارد.
شيخ عارف كه متوجه جريان مىشود، خنده معنىدارى براى مأمور پادشاه مىكند و مىگويد: اى سادهلوح، تو دنبال درختى مىگردى كه در هيچ سرزمينى وجود ندارد، آن درخت تنها در يكجا روييده است و آن در وجود عالم است، آن درخت، درخت علم است كه در سرزمين وجود عالم روييده است.
|
شيخ خنديد و بگفتش اى سليم |
اين درخت علم باشد در عليم |
|