بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٧٢ - استنتاج
مريم به جاى پاسخ دادن به قومش، اشارهاى به نوزادش كرد كه يعنى اى قوم، اين سؤال را از نوزادم كنيد!
قوم گفتند: ما چگونه با نوزادى كه در گهواره است سخن بگوييم؟ ولى با كمال تعجب ديدند كه نوزاد به سخن درآمد و گفت:
قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا[١]
«گفت من بنده خدايم و به من كتاب آسمانى داد و مرا به پيامبرى برگزيد.»
بنابراين، همچنانكه به پيغمبرى رسيدن يحيى و عيسى عليهما السّلام در كودكى و سخن گفتن عيسى در گهواره در دفاع از مادرش، جاى تعجب نيست، همچنين سخن گفتن اين دو پيامبر در شكم مادر و يا حركات غيرمعمول، براى انسانهاى منصف جاى تعجّب باقى نمىگذارد.
*** مولانا با بيان اين مطلب و طرح انكار منكرين اين حقيقت، پاسخ را از زاويهاى ديگر دنبال كرده، مىفرمايد:
اين نكته قابلتوجه است كه براى اهل دل غيب و حضور ندارد.
|
اين بداند كانكه اهل خاطر است |
غايب آفاق، او را حاضر است |
|
يعنى اگر براى انسانهاى غير اهل دل و مردمى كه همهچيز زندگى طبيعى آنان براساس شرايط ذهنى از پيش تهيه شده و واقعيتهاى انكارناپذير مرتّب شده است، براى انسانهاى اهل دل و سالكان سلوك الى اللّه اين قيدوبندها پاره شده و اين حصارهاى طبيعى فروريخته است؛ لذا آنان نامه ناگشوده مىخوانند و سخن ناگفته مىدانند و غيبتشان عين حضور و حضورشان عين وصول است، پس ديگر اشكال نكن كه مادر يحيى نمىتوانست به حضور مريم برسد تا جنينشان باهم
[١] - مريم: ٣٠- ٢٧