بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٥ - استنتاج
مولانا انسان غافل از جايگاه الهى خويش را به صياد ابلهى تشبيه كرده است كه براى كامجويىهاى نفس خويش به دنبال ارزشهاى مجازى و زودگذر دنيا افتاده و مىكوشد اين صورتى كه در واقع سايهاى از يك حقيقت ماندگار است را شكار كند.
بيچاره در صدد صيد اين سايه آنقدر مىدود تا آنكه همه توان خود را از دست مىدهد. او غافل است (يا خود را به غفلت و نادانى زده) از اينكه سايه شكار شدنى نيست و براساس اين غفلت تيرهاى روزها را از تركش عمرش به طرف سايه نشانه مىگيرد تا جايى كه تيرها تمام مىشود (عمر به پايان مىرسد) ولى او همچنان به طمع شكار سايه مىدود!
|
تركش عمرش تهى شد، عمر رفت |
از دويدن در شكارِ سايه تفت |
|
مولانا سپس در مقام ارشاد اينگونه انسانها پرداخته و مىفرمايد: براى نجات از خيالپردازىها و مجازطلبىها و قرار گرفتن در مسير حقيقت و در نتيجه رسيدن به جايگاه ارزشى انسانى، لازم است در طى طريق راهنما و راه بلدى را براى خود انتخاب كنى.
|
سايه يزدان چو باشد دايهاش |
وارهاند از خيال و سايهاش |
|
البته نه هر رهنمايى، بلكه وجه مشخصّه فردى كه مىخواهى بهعنوان راهنما انتخاب كنى، بايد اين باشد كه در اين دنيا مرده باشد.
|
سايه يزدان بود بنده خدا |
مرده اين عالم و زنده خدا |
|
مراد از «مرده باشد» چيست؟ يعنى اينكه آن رهنما همانند مردهاى باشد كه از تعلّقات دنيا فراغت يافته و به قرب وصال حق رسيده است. دامن چنين رهنما و راه بلدى را بگير تا تو را به جاى شكار سايه، به شكار مقام خليفة اللهى هدايت كند و در كنف حمايتش از فتنههاى آخر زمان؛ يعنى آفات دوران سلوك محفوظ بدارد.
|
دامن او گير زوتر بىگمان |
تا رهى در دامن آخر زمان |
|