بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٥ - شرح مطلب دوم
نخواهد داشت كه:
كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ.
«چنين نيست كه او مىپندارد، بهزودى در حطمه پرتاب مىشود.»
وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ؛ «و تو چه مىدانى حطمه چيست؟»
نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ؛ «آتش برافروختهشده الهى است.»
الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ؛ «آتشى كه از دلها سر مىزند.»
ابو برده مىگويد: روزى رسول خدا ٦ با ما نماز بجاى آورد و از جا برخاست و خود را به باب مسجد رسانيد و دست بر آن نهاد و با صداى بلند فرمود:
يا معشر من امن بلسانه و لم يخلص الإيمان الى قلبه لا تتّبعوا عورات المؤمنين، فانّه من تتّبع عوورات المؤمنين تتبّع اللّه عورته و من تتبّع اللّه عورته فضحه و لو في جوف بيته».[١]
«اى گروهى كه به زبان اظهار اسلام كردهايد و ايمان در دل شما جاى نگرفته است.
عيبجويى و عيبيابى مؤمنان را نكنيد؛ زيرا هركس درصدد عيبجويى مؤمنان برآيد، خداوند عيوب او را دنبال مىكند. و هركس را خدا عيبجويى كند او را رسوا گرداند، هرچند كه كار زشتى در كنج خانه و نهانى انجام دهد.»
*** مولانا در اين حكايت از مردى سخن مىگويد كه تحتتأثير عوامل پريشروانى، با ژستهاى ناپسند و كج كردن چانه و قيافهاش، مىخواست به اطرافيان بگويد كه پيغمبر ٦ اينگونه است، ولى خود گرفتار چيزى شد كه پيغمبر را بدان نسبت داده بود؛ يعنى قيافه و چانهاش همچنان كج ماند و قيافه زشتى بخود گرفت. اين تحوّل ظاهرى سبب شد كه يك تحوّل درونى در او ايجاد شود و به
[١] - عقاب الأعمال، باب كيفر آنكه عيبجويى مؤمنين كند.