بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٤ - شرح مطلب دوم
شرح مطلب دوّم:
و اما در خصوص عيبشونده بايد گفت: عيبهايى كه از طرف عيبجو به عيبشونده نسبت داده مىشود، از دو حال خارج نيست، يا اين عيبها در عيب شونده وجود دارد و يا ندارد. در صورتى كه وجود داشته باشد، عيبها يا آشكار و مكشوف است يا مستور و نهان و در صورت مكشوف يا مستور بودن، يا عيب شونده راضى به افشاى آن هست يا خير؟ در تمام اين حالات، از نظر اسلام و اخلاق انسانى ذكر عيوب ديگران و افشاى آن، ناپسند و مذموم است.
قرآن در محكوميت عيبجويى و عيبيابى از ديگران مىفرمايد:
وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ؛ «واى بر هر عيبجوى مسخرهكننده.»
«ويل» كلمهاى است كه معناى مهلكه و عذاب را دربر دارد؛ خواه از كسى به كسى حواله شده باشد، مثل آيه فوق و آياتى از اين قبيل. خواه انسان به هلاكت افتاده، خودش بگويد مثل:
يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا[١]
«واى بر من، كاش فلان- شخص گمراه- را دوست خود انتخاب نكرده بودم!»
«همزه» از ماده «همز» در اصل بهمعناى «شكستن» است و از آنجا كه افراد عيبجو حرمت ديگران را مىشكنند، به آنها «همزه» مىگويند.
«لمزه» از ماده «لمز» و بهمعناى عيبجويى در پشت سر ديگران است. البته معانى مختلفى براى اين دو كلمه بيان شده است كه شرح آنها از بحث ما خارج است. قرآن عذاب را حواله آنانى مىدهد كه با عيبجويى ديگران، حرمت افراد را در جامعه مىشكنند و به بهانههاى گوناگون از جمله كبر و غرور حاصل از تراكم اموال و ثروت، حالت خودبرتربينى كاذبى در آنان به وجود آمده كه عاقبتى جز اين
[١] - فرقان: ٢٨