بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٠٢
حكايت ٤٤/ صفحه ٢٢٥
|
چون كنى از خُلد در دوزخ فرار |
غافل از لا يستوى اصحاب نار |
|
حكايت پناه بردن باز شكارى شاه به خانه پيرزن، شكر نعمت ريشه در فطرت انسان دارد، زيان كفران نعمت.
حكايت ٤٥/ صفحه ٢٣٠
|
تا نگريد كودكِ حلوافروش |
بحر رحمت درنمىآيد به جوش |
|
حكايت شيخ احمد خضرويه و كودك حلوافروش، اشك و گريه يكى از شگفتىهاى چشم و بيان كاربرد اشك.
حكايت ٤٦/ صفحه ٢٣٥
|
در وصال حق دو ديده چه كم است |
حكايت گريه بسيار زاهدى از خوف خدا و ... انسان اجتماعى آفريده شده فردگرايى ممنوع.
حكايت ٤٧/ صفحه ٢٣٩
|
از من ار كوه احُد واقف بُدى |
پاره گشتى و دلش پرخون شدى |
|
حكايت آن روستائى كه گاو خود را در طويله بست و رفت و خوردن شير آن گاو را و ... ترس از خدا يعنى چه؟ و پاسخ سه سؤال در اين خصوص ....
حكايت ٤٨/ صفحه ٢٤٦
|
مر مرا تقليدشان بر باد داد |
اى دو صد لعنت براين تقليد باد |
|
حكايت آن صوفى كه به خانقاهى مهمان شد و صوفيان فقير چهارپاى مهمان را فروخته و غذاى شام خود را تهيه ديدند. و ذكر مطالبى پيرامون تقليد ...
حكايت ٤٩/ صفحه ٢٥٢
|
هوش تو كو نيست اندر خانه كس؟ |
حكايت مفلسى كه افلاسش را در شهر اعلام كردند ... زيان جهل انسان به واقعيات.
حكايت ٥٠/ صفحه ٢٥٧
|
از درون خويش اين آوازها |
منع كن تا كشف گردد رازها |
|
حكايت شخصى مانده در شهر غريب و بردن يكى او را به خانه و .... آرزو، و سخنى پيرامون آن ....