بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٦٩ - استنتاج
مىكند و نصارى برعكس يهود به تبليغ رهبانيت مىپردازد، اسلام هر دو جنبه را در حدّ اعتدال مورد توجه قرار داده است و اين چيزى است كه با سيستم خلقت وجود انسان مطابقت مىكند؛ زيرا انسان حيوان نيست كه هدفى جز خور و خواب و شهوت نداشته باشد و فرشته هم نيست كه بريده از مسائل مادى جز به عبادت نينديشد.
انسان، انسان خلق شده است كه انسان باقى بماند و چيزى كه انسان را انسان باقى نگه مىدارد، حفظ فرهنگ تعادل براساس ارزشهاى اخلاق اسلامى است. و اين ارزش است كه امت اسلام را شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ* كرد؛ يعنى امّتى نمونه ساخت و به حدّى از رشد و كمال رساند كه مىتواند براى همه امتها الگو و اسوه باشد.
*** مولانا در راستاى بيان اين حقيقت، حكايت مردى را بيان مىكند كه در طريق صوفىگرى اعتدال خود را درخور و خواب و سخن گفتن رعايت نمىكرد، شيخ و مراد آنان، رو به صوفى كرد و گفت: درهرحالى كه هستى اعتدال و ميانهروى را از ياد نبر.
|
شيخ رو آورد سوى آن فقير |
كى ز هر حالى كه هست اوساطگير |
|
زيرا در حديث آمده است «خير الأمور اوسطا»؛ «بهترين كارها ميانهروى و تعادل در امور است.» چنانكه اگر اخلاط چهارگانه بدن (صفرا، خون، بلغم و سودا) براساس اعتدال كنترل شود، سلامت وجود انسان محفوظ است ولى در صورت افراط يا تفريط در هريك از آنان، سلامت وجود انسان در معرض خطر قرار خواهد گرفت.
|
در خبر خير الأمور اوساطُها |
نافع آمد ز اعتدال أخلاطُها |
|
|
گر يكى خلطى فزون شد از عرض |
در تن مردم پديد آيد مرض |
|
***