بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٤٨ - استنتاج
حكايت ٨٩
|
اينچنين بهتان منه بر اهل حق |
اين خيال تو است بر گردان ورق |
|
شخصى جاهل، شيخ عارفى را متهم ساخته بود كه او بد است و در طريق رستگارى مشى نمىكند. او شرابخوار، فريبكار و خبيث است! با اين اوصاف وى چگونه مىتواند هدايتگر مريدانش باشد؟!
ى از مريدان شيخ بدو گفت: ادب را رعايت كن، سوءظن و بدگمانى نسبت به بزرگان كار كوچكى نيست. اين سخنان ناروا در حق شيخ شايسته نيست، اين تهمتها همه خيالات بىاساس است. اى مرغ خاكى (كنايه از اسيران عالم ماده) چنين نيست كه تو در حق شيخ ما خيال مىكنى، تازه اگر هم آنچه در حق وى گفتى درست باشد، دريايى ژرف را از مردار باكى نيست. روح شيخ ما دريايى بيكران است، نه يك يا دو كوزه آب، كه با آميختن با يك قطره نجس، آلوده شود.
|
اينچنين بهتان منه بر اهل حق |
اين خيال توست برگردان ورق |
|
|
اين نباشد ور بود اى مرغ خاك |
بحر قلزُم را ز مردارى چه باك |
|
|
نيست دون القُلّتين و حوض خرد |
كى تواند قطرهايش از كار برد؟ |
|
استنتاج
استنتاج ما در اين حكايت، تفسير و نقد يك مطلب از مطالب مولانا است و