بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣٩ - استنتاج
باتوجه بهمعناى لغوى و اصطلاحى حكمت، بايد گفت حكمت را مىتوان به دو قسمت كلى تقسيم كرد: «حكمت نظرى» و «حكمت عملى».
حكمت نظرى عبارت است از بيان حقايق آنگونه كه هست.
حكمت عملى عبارت است از بيان حقايق آنطور كه كشف شده است.
توضيح مطلب اينكه: «كمال» عبارت است از قلّهاى كه همه مىخواهند خود را به آخرين نقطه اين قله برسانند، ولى چيزى كه هست «حقيقت» وسايل و اسباب رسيدن به اين قله فرق مىكند.
گاهى حقيقت وسايل آنچنانكه هست (نه آنچنانكه ما فهميديم) است كه در اين صورت حقيقت كمال به شكل واقعى خود، بدون هيچگونه ترديد و تشكيكى به تصوير كشيده مىشود، در اين صورت انسان به حكمت نظرى دست يافته است.
و گاهى هم حقيقت وسايل و اسباب آنچنان است كه ما استنباط كردهايم و ما فهميدهايم، در اين صورت حقيقت كمال به شكل قابل تشكيك و ترديد به تصوير كشيده مىشود كه در اين صورت انسان به حكمت عملى دست يافته است.
براساس اين بينش است كه فلاسفه كمال انسان را در رسيدن به علم مىدانند ولى عرفا كمال انسان را در رسيدن به حقيقت. در واقع فرقى كه بين عالم و عارف وجود دارد اين است كه عالم كمال را كشف كرد ولى عارف به حقيقت كمال رسيد.
عالم وقتى سخن از حقيقت مىگويد، از زبان خود مىگويد، عارف وقتى سخن از حقيقت مىگويد از زبان حقيقت مىگويد.
بايد توجه داشت كه «حكيم» يكى از اسماى حسناى بارىتعالى است:
... فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[١]؛ «بدانيد كه خداوند عزيز و حكيم است.»
و قرآن نيز حكيم است؛ چراكه از سوى خداوند حكيم نازل شده است.
[١] - بقره: ٢٠٩