بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣٢ - استنتاج
|
زين نمط دارند بر خود صد نشان |
ليك كى بينند آن را طاغيان |
|
اين مقدمهاى بود براى تبيين گوشهاى از حكايت شيرين فوق، ولى چيزى كه در اين حكايت قابلتوجه است، نتيجهگيرى مولانا و بيان نكتهاى از نكات اخلاقى در مطاوى ابيات است. وى تشبيه كرده است خانه دل انسان غافل از خدا و معنويات را به گور و عدم امكانات در گور را به عدم تابش نور حق بر چنين دلى و تنگى گور را به تنگى و ضيق اينگونه دل و مىفرمايد: خانه دلى كه از شعاع آفتاب الهى نورى نگيرد، مانند روان حقستيزان تنگ و تاريك است.
|
خانه آن دل كه ماند بىضيا |
از شعاع آفتاب كبريا |
|
|
تنگ و تاريك است چون جان جهود |
بىنوا از ذوق سلطان ودود |
|
در آن دل نه نور آفتاب حقيقت مىتابد و نه عرصه عرفان الهى بر رويش گشوده مىشود و نه باب معرفت به روى آن مفتوح مىگردد.
|
نى در آن دل تافت تاب آفتاب |
نى گشاد عرصه و نى فتح باب |
|
گور بهتر است از چنين قلب، آيا وقت آن نرسيده است كه گامى از گور قلبت بيرون نهى و خود را از ظلمت جهل و غفلت برهانى؟
|
گور خوشتر از چنين دل، مر تو را |
آخر از گور دل خود برترآ |
|
اى انسان تو زندهاى و از موجود زندهاى به دنيا آمدهاى، چگونه مىتوانى روح بلند پروازت را در تنگناى گور دنيا محبوس كنى و پروبال اين شهباز بهشتى را با طناب خور و خواب و شهوت ببندى؟ راستى نفست در اين سراى تنگ و تاريك نمىگيرد؟!
|
زندهاى و زنده زاد اى شوخوشنگ |
دم نمىگيرد تو را زين گور تنگ؟ |
|
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى