بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣١ - استنتاج
|
خانه آن دل كه ماند بىضيا |
از شعاعِ آفتابِ كبريا |
|
|
تنگ و تاريكست چون جان جهود |
بينوا از ذوق سلطانِ ودود |
|
|
نى در آن دل تافت تاب آفتاب |
نى گشادِ عرصه و نى فتح باب |
|
|
گور خوشتر از چنين دل مَر تو را |
آخر از گور دلِ خود برترآ |
|
|
زندهاى و زنده زاد اى شوخ شنگ |
دَم نمىگيرد تو را زين گور تنگ |
|
|
يوسفِ وقتى و خورشيدِ سما |
زين چَه و زندان برآ و رونما |
|
استنتاج
مىگويند فرق ميان انسان عاقل با جاهل اين است كه عاقل اگر پايش به سنگ بخورد متوجه مىشود كه ضربه را از كجا خورده و اين زيان عكسالعمل چه عمل زشتى بوده كه از او سر زده است، ولى جاهل اگر سرش هم به سنگ بخورد متوجه نمىشود كه از كجا خورده و براى چه خورده است، به همين دليل است كه قرآن هرجا مسائل عبرتانگيزى را مطرح مىكند آن را نه براى عموم، بلكه تنها براى «اولوا الالباب- صاحبان تفكر»، «اولوا الأبصار- صاحبان بصيرت»، «اولوا النّهى- صاحبان عقل» مفيد فايده مىداند؛ زيرا انسانهاى بصير و بيدارند كه از تحوّلات و دگرگونىهاى زندگى عبرت مىگيرند و متوجهاند كه سخنان و حركات و تحولات حادث در دنياى خارج، عكسالعمل چه اعمالى هستند و ريشه در كجاى زندگىشان دارد. لذا مولانا مىفرمايد: «جوحى» اگر سخنان آن كودك پدرمرده را به خود گرفت و سخنانش را منطبق با زندگى خود دانست چون كودكى هشيار و بيدار دل بود، چنانكه پارهاى از مردم چنين هستند و نشانىهاى گفته شده را به خود مىگيرند، ولى انسانهاى سركش و بدور از تعقّل، هزاران نوع از اين نشانىها بشنوند كه مطابقت با احوالاتشان كند قبول ندارند و اساسا آنها را در وجود خود نشان نمىبينند.