بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤١٦ - استنتاج
خويش است. انسان براساس حبّى كه به ذات خويش دارد، همه زشتىهاى خويش را زيبا و بدىهاى خود را خوب مىپندارد و هرچه اين حبّ تقويت گردد، اين حالت نيز در انسان قوت مىگيرد، تا جايى كه هيچكارى را جز كار خويش خوب نمىبيند و بالاتر از همه، معيار سنجش كار ديگران را اعمال خود مىداند؛ يعنى هر كارى كه منطبق با خواسته او شد، خوب و در غير اين صورت ناپسند مىنمايد.
و اين حالت يكى از آن ناهنجارىهاى روانى است كه اگر مهار نگردد، به صورت كبر و غرور و محورگرايى درمىآيد و سرانجام سر از كفر درخواهد آورد.
براى فرار از اين آفت، ابتدا سالك مىبايست پرده حبّ ذات و انانيّت خويش را پاره كند تا حقايق نهفته در وراى آن پرده براى او منكشف گردد، آنانكه نخواستهاند اين پرده را پاره كنند، نتوانستند از اين آفت در امان بمانند و در نتيجه اولين گرفتارى آنان زبان به عيب ديگران گشودن و چشم از عيب خود پوشيدن است.
قرآن جايگاه اينگونه افراد عيبجو را در قيامت بسيار بد و ناپسند تعريف كرده و مىفرمايد:
وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ؛ «واى بر هر عيبجوى مسخرهكنندهاى!»
كه براساس عوامل خودپسندانهاى؛ از جمله اموال زياد، خود را برتر از ديگران پنداشته و همواره درصدد جستجو و بيان عيوب ديگرانند؛
الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ* يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ.
«همان كسى كه مال را جمعآورى و شماره كرده* گمان مىكند كه اموالش سبب جاودانگى او است.»
كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ* وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ* نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ*