بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٧٩ - استنتاج
|
در شريعت نيست دستورى كه ما |
كمتر از تو شه كنيم و پيشوا |
|
وقتى ديدم حكومت دلايلم را نمىپذيرد و مىخواهد به زور وبال قضا را به گردن من بيفكند، چارهاى نديدم مگر اينكه خود را به ظاهر به ديوانگى زدم.
|
زين ضرورت گيج و ديوانه شدم |
ليك در باطن همانم كه بُدم |
|
اگر بخواهى ماهيتم را براى تو آشكار كنم، بايد بگويم:
من خودم را همچون ويرانهاى كردهام كه گنج عقل در آن پنهان است، اگر خود را ويرانه نمىكردم و گنج عقل را پنهان نمىساختم، در واقع ديوانه بودم! زيرا بايد تسليم خواست حكومت ظالم مىشدم و اين كار را كسى نمىكند جز ديوانه.
|
عقل من گنج است و من ويرانهام |
گنج اگر پيدا كنم ديوانهام |
|
لذا به عقيده من ديوانه واقعى آن كسى است كه براى بهدست آوردن نام و نشان و رسيدن به پست و مقام، از پذيرفتن چنين مسؤوليتهايى ابا نداشت و با تمسّك به عقل كوچك خود، بار مسؤوليتى بس بزرگ را بدوش گرفت.
|
اوست ديوانه كه ديوانه نشد |
اين عسس را ديد و در خانه نشد |
|
در روايتى از رسول گرامى اسلام ٦ آمده است كه فرمود:
روزى لقمان در وسط روز مشغول استراحت بود، ناگهان ندايى غيبى او را متوجه خود ساخت كه:
«يا لقمان هل لك ان يجعلك اللّه خليفة في الأرض تحكم بين النّاس بالحق».
«اى لقمان، آيا مىخواهى كه خداوند تو را جانشين خود در زمين قرار دهد و مسؤوليت قضاوت در ميان مردم را به عهده تو واگذارد؟
لقمان در پاسخ گفت:
اگر پروردگارم مرا مخيّر كند اين مسؤوليت را نخواهم پذيرفت، ولى اگر مرا امر