بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٧٨ - استنتاج
سه عنوان فوق نمودارى از سه شخصيت روانى انسانهايى هستند كه مجموع افراد جامعه ما را تشكيل مىدهند كه البته باز هريك از اين سه گروه، داراى مراتب و مراحل و شدت و ضعفهاى خاص خود هستند.
در كنار اين سه گروه، گروهى هم ديده مىشوند كه ديوانه هستند ولى نه به واقع بلكه ديوانه عارضى هستند يا بهتر بگوييم ديوانگى آنان تصنّعى است، چنانكه عاقلان تصنعى هم ديده مىشوند!
ديوانگى تصنّعى حالتى است كه صاحب آن براى فرار از پذيرش پارهاى از مسؤوليتهاى زندگى به خود مىگيرد تا بدين وسيله شانه از بار مسؤوليتى كه در نظر او خلاف عقل و شرع است خالى نمايد؛ چنانكه، ابو وهيب بن عمرو صيرفى كوفى، معروف به «بهلول ديوانه» از اين اينگونه افراد بود. وى براى فرار از مسؤوليت حسّاس قضاوت در حكومت هارون الرشيد، چارهاى نديد مگر اينكه خود را به ديوانگى بزند، بهلول عاقل توانست با خريدن ننگ نام ديوانگى، ننگ همكارى با حكومت ظلمه را به كسانى بفروشد كه ديوانگان عاقلمآبى بيش نبودند.
*** مولانا هم در اين حكايت، از مردى سخن مىگويد كه دستگاه حكومتى سعى داشت او را قاضى شهر كند.
|
گفت اين اوباش رأيى مىزنند |
تا درين شهر خودم قاضى كنند |
|
و او هرچه دليل مىآورد مأموران حكومتى دلائل او را رد مىكردند و تنها او را شايسته كار قضا مىدانستند.
|
دفع مىگفتم مرا گفتند: نى |
نيست چون تو عالمى، صاحب فنى |
|
دليل حكومت وقت اين بود كه تا همچون تو شخصى با فضل باشد، حرام است مسند قضا را به ديگران تحويل دادن.
|
باوجود تو حرام است و خبيث |
كه كم از تو در قضا گويد حديث |
|