بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٤٦ - استنتاج
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها «به تحقيق رستگار شد هركس كه خود را تزكيه كرد.»
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها.[١]
«همانا محروم شد هركس كه خود را به گناه آلوده ساخت.»
باتوجه و آگاهى از سرشت خلقت انسان، كسى كه در زندگى خود مجرّد شرّ باشد و جز گناه و عصيان چيزى از او سر نزند، او شيطانى است به صورت انسان.
و كسى كه مجرد خير باشد و جز اطاعت و بندگى بارىتعالى چيزى از او سر نزند، فرشتهاى است به صورت انسان، كه البته اينگونه بودن مشكل و اى بسا خارج از حيّز امكان است.
و كسى كه شرّ انجام مىدهد و سپس توبه مىكند و جبران گذشته مىنمايد، او به حقيقت انسان است.
*** مولانا در اين حكايت همان مطلبى را دنبال كرده است كه در حكايت پيش (٦٦) تحت عنوان «قانون جاذبه جنسيت» آورديم.
طبق اين قانون هر پرندهاى بايد با همجنس خود مصاحبت داشته باشد ولى مرد حكيم مىبيند دو پرنده از جنس مخالف، باهم مصاحبت دارند و با تعجب دنبال وجه مشترك مىگردد و مىبيند اين دو پرنده، گرچه از نظر جنسيت مخالف همديگرند ولى قدر مشترك آنها لنگ بودن هر دو پرنده است، سپس در مقام نتيجهگيرى مىفرمايد:
گرچه جنس انسان از خاك است و جنس شيطان از آتش:
... خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ[٢]
«- شيطان گفت- مرا از آتش خلق كردى و انسان را از خاك.»
[١] - شمس: ٩ و ١٠
[٢] - اعراف: ١٢