بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٣١ - قدرتنمايى حضرت موسى در قالب معجزات
و يا به موسى مىگفتند:
وَ قالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ[١]
«و گفتند هر زمان آيتى براى ما بياورى كه سحرمان كنى، ما به تو ايمان نمىآوريم.»
و در نهايت همه را انكار كردند:
وَ لَقَدْ جاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ* كَذَّبُوا بِآياتِنا كُلِّها ...[٢]
«انذارها براى آل فرعون آمد* اما آنها همه آيات ما را تكذيب كردند.»
ولى با اينهمه معجزات و خارق عادات، باز قوم موسى ٧ در مدت غيبت آن حضرت، (كه جهت مناجات به ميقات رفته بود) به انحراف كشيده شدند:
وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ ...[٣]
«قوم موسى بعد از- رفتن- او- به ميعاد- از زيورآلات خود گوسالهاى ساختند، جسد بىروحى بود كه صداى گاو داشت.»
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى فَنَسِيَ[٤]
«- سامرى- مجسمه گوسالهاى را براى آنان بيرون آورد كه صدايى داشت. آنان گفتند: اين است خداى شما و خداى موسى و عهد خدايى را فراموش كردند.»
وقتى موسى از ميقات برگشت و قوم خود را منحرف ديد، بسيار ناراحت و خشمگين شد. وى از شدت عصبانيت الواح را از دست خود انداخت و سر برادرش هارون را گرفت و به شدت به طرف خود كشيد (كه مگر تو نبودى چرا قوم منحرف شدند؟)
[١] - اعراف: ١٣٢
[٢] - قمر: ٤١ و ٤٢
[٣] - اعراف: ١٤٨
[٤] - طه: ٨٨