بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢١ - علائم حماقت
همراهى وى مىبيند؛ بهطورىكه لحظهاى از خدمت به او غافل نمىشود.
در طى طريق زندگى، روزى عقل با اين دو برخورد مىكند و از اينكه بين خرس (تعلقات دنيا) و انسان مصاحبتى رخ داده، متعجب و ناراحت مىشود و انسان را از عواقب سوء اين مصاحبت و دوستى برحذر مىدارد.
انسان غافل راهنمايىهاى دلسوزانه عقل را حمل بر حسادت كرده و توجّهى به نصايح او نمىكند.
روزى نشيب و فراز و خواب و بيدارى زندگى كه انسان را از خود بىخود كرده بود، خرس (تعلقات دنيا) مىبيند شبحى از تعقّل بر انسان سايه افكنده، تلاش مىكند كه آنها را از روح و فكر انسان دور سازد، ولى فايدهاى نمىبخشد، لاجرم از باب دلسوزى سنگ بزرگى از كفر و انكار را برمىدارد كه بر روى شبح تعقّل بكوبد ولى چنان مىكند كه براى هميشه آدم دنياطلب احمق را از دنيا برمىدارد!
لذا مولانا مىفرمايد:
دوستى و محبّت احمقها به دوستى خرس مىماند، دشمنى آنها دوستى و دوستى آنها دشمنى است.
|
مِهر ابله مِهر خرس آمد يقين |
كين او مهرست و مهر اوست كين |
|
|
عهد او سست است و ويران و ضعيف |
گفت او زفت و وفاى او نحيف |
|
اگر احمق در كارش سوگند هم بخورد باز نبايد حرفش را باور كرد؛ زيرا كسى كه جرأت دروغ گفتن را داشته باشد، قطعا جرأت شكستن سوگند را هم دارد.
|
گر خورد سوگند هم باور مكن |
بشكند سوگند مرد كژ سخن |
|
زيرا سخن احمق كه بىسوگندش دروغ است، با سوگندش هم تو را فريب ندهد، چون در نظر احمق، سخن باسوگند و بىسوگند يكى است. اينكه سوگند مىخورد صرفا بهخاطر فريب و گول زدن طرف مقابل است.