بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١٥ - استنتاج
افزون براين، نخستين آياتى كه بر پيغمبر ٦ نازل شد، خطاب مىكند:
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ* قُمْ فَأَنْذِرْ؛[١] «اى در بستر خواب آرميده، برخيز و انذار كن.»
با اينكه پيغمبر، هم بشير بود و هم نذير، ولى از آنجا كه انذار تأثير عميقترى در راه تبليغ دارد، پيغمبر قبل از بشارت مأمور به انذار مىشود.
*** مولانا در اين حكايت سعى كرده است بهعنوان تأسّى از قرآن، كاربرد انذار را قوىتر از بشارت معرفى كند، كه تفسير فرمايش ايشان را مىتوان به شرح زير آورد:
شخص سوار، كنايه است از رهبر الهى
شخص مارخورده، كنايه است از انسان.
مار، كنايه است از نفس اماره.
انسان غفلتزده و خوابآلود كه به چيزى جز زندگى رؤيايى خود دل نبسته است، ناخودآگاه گرفتار اختلالات روانى و ناهنجارىهاى اخلاقى مىشود، آنگونه كه اگر به زودى در معرض درمان قرار نگيرد، سمّ اين بيمارى، او را از پاى درخواهد آورد.
رهبر الهى و پير روشنضمير كه شاهد گرفتارى او شده بود، قبل از بيان اهميت موضوع، در پى درمان او برمىآيد لذا آنقدر با گرز تأديب بر پيكر او مىكوبد تا از خواب غفلت بيدار شود. سپس او را در صحراى تهذيب و تزكيه آنقدر مىدواند كه گوشتهاى از حرام پرورشيافته، از بدن پروار او ريخته گردد.
بعد از آنكه آن انسان غفلتزده، از حالت انانيّت و خودمحورى بيرون آمد، تازه فهميد كه گرفتار چه بليّه بوده كه خود هم از آن غفلت داشته است.
و اين روش درمان همه ناهنجارىهاى روانى توسط طبيبان الهى، بهويژه رسول گرامى اسلام ٦ بود؛ زيرا اگر قبل از درمان، خطر مهلك درد را بيان مىكردند، زهره بيمار از ترس آب مىشد و نااميد در كنجى مىنشست و دست
[١] - مدثر: ١ و ٢