بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠٩ - استنتاج
جوهر ماهيتى است كه وجود او را موضوع؛ يعنى محل نباشد به عبارت ديگر:
ماهيتى كه وجودش قائم به خويش است نه قائم به موضوع
عرض ماهيتى است كه وجود او قائم به غير خودش است.
براى روشن شدن اين دو تعريف مىتوان مثالهاى فراوانى زد، از آن جمله:
انسان و عوارض مترتب بر آن را در نظر بگيريد. آنچه قائم براى بروز ماهيت خود به نفس انسان احتياج دارد عوارض از قبيل رنگ و بو و زيبايى و عرض و طول و ...
است. اگر انسان زايل شود عوارض نيز زايل مىشوند ولى اگر عوارض زايل شوند يا تغيير يابند، نفس انسان باقى مىماند.
فعل و انفعالات روحى و قبض و انبساطهاى قلبى همچون: ايمان و كفر، تصديق و انكار، علم و جهل، عدل و ظلم، توكل و حرص، محبت و كينه، عبوديت و سركشى و ... كه در روايات از آنان بهعنوان لشكر عقل و جهل ياد شده است، همه از عوارض نفس بشمار مىروند كه از آن جمله عبوديت و بندگى خدا است.
عبوديت و بندگى خدا مىتواند به اشكال مختلف و زبانهاى گوناگون صورت پذيرد؛ زيرا آنچه خدا مىخواهد نفس انسان مطيع است نه عوارض آن را كه عبادت به شكل و زبان خاصى باشد.
لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوهُ ...[١]
«براى هر امتى عبادتى قرار داديم تا آن عبادت را انجام دهند.»
بنابراين هركس مىبايست مبتنى بر دستورات دين خودش خدا را ستايش كند و اين جاى اعتراض نيست، آنچه كه جاى اعتراض است پيرايهها و تحريفهايى است كه بر دين و عبادتهاى مبتنى بر دستورات آن وارد شده است.
*** مولانا در اين حكايت از چوپانى ياد مىكند كه فهم بىآلايش و درك بىپيرايه
[١] - حج: ٦٧