بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٧٤ - استنتاج
را در مطاوى اين حكايت مطرح نموده كه تفسير اجمالى چند نكته از آنها، به قرار ذيل است.
در اين حكايت پادشاه، كنايه است از انسان سالك الى اللّه.
غلام، كنايه است از عقل.
ساير خدمتكاران، كنايه است از طبايع سركش و طغيانگر نفس انسان.
انسان سالك، در طى طريق الى اللّه، براساس اينكه عقل، برگزيده و محبوبترين مخلوق پيش خدا است، چنانكه امام باقر ٧ از قول حضرت حق فرمود:
«ما خلقت خلقا هو أحبّ الىّ منك و لا أكملتك الّا فيمن احبّ».[١]
«خلقى نيافريدم كه از تو (عقل) پيشم محبوبتر باشد، تو را به كسى مىدهم كه دوستش دارم.»
عقل را بهعنوان مشاور و مقرّبترين افراد نسبت به خود برگزيد، رابطه سالك با عقل، چنان شد كه از مرز دوستى و تقرّب گذشت و به سر حدّ عشق و از آنجا به وادى جذب و انجذاب كشانده شد.
آشكار شدن اين ارتباط و توجه خاص شاه نسبت به عقل، سبب شعلهور شدن آتش رشك و حسادت طبايع و ساير خدمتكاران گرديد.
|
آن حسودان بد درختان بودهاند |
تلخ گوهر، شوربختان بودهاند |
|
تا جايى كه تلاشهاى پنهانى و دسيسههاى شيطانى خود را براى براندازى نابودى عقل بكار گرفتند.
|
از حسد جوشان و كف مىريختند |
در نهانى مكر مىانگيختند |
|
|
تا غلام خاص را گردن زنند |
بيخ او را از زمانه بركنند |
|
[١] - اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، روايت اول.