بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٥٣ - استنتاج
پراكنده شدند.
شتربان كرد كه يك روز تمام شترش را در اختيار اين كار گذاشته بود و خود هم از صبح تا شب به دنبال شترش دويده بود، گريبان مفلس را گرفت كه هان! پول جو را از تو نمىخواهم، حداقل پول كاه را بهعنوان كرايه شترم بايد به من بپردازى.
|
گفت تا اكنون چه مىگرديم پس |
هوش تو كو نيست اندر خانه كس؟ |
|
|
طبل افلاسم به چرخ سابعه |
رفت و تو نشنيدهاى بد واقعه؟ |
|
|
گوش تو پر بوده است از طمعِ خام |
پس طمع كر مىكند كور اى غلام |
|
|
تا كلوخ سنگ بشنيد اين بيان |
مفلس است و مفلس است اين قَلتبان |
|
|
تا به شب گفتند و در صاحب شتر |
بر نزد كو از طمع پر بود پر |
|
استنتاج
يكى از گرفتارىهاى انسان در زندگى دنيا، جهل او نسبت به واقعيات است.
جهل نهتنها بهخودىخود، نوعى گرفتارى است، بلكه عامل همه گرفتارىهاى فردى و اجتماعى بشمار مىرود. همه كسانى كه بهنحوى با رهبران الهى به ستيز و مقابله برمىخاستند، افرادى بودند كه از بيمارى مزمن جهل و بىخبرى، هم خود رنج مىبردند و هم ديگران را به رنج و تعب مىافكندند.
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ ١
«تا قومى را انذار كنى كه پدران آنها انذار نشدند و لذا آنها غافلند.»
و اولين وظيفه پيغمبران هم رفع جهل و غفلت از امت خويش بود.
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ