بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٥ - استنتاج
حكايت ٣
|
كار پاكان را قياس از خود مگير |
بقّالى طوطى خوشگفتار و زيبايى داشت كه با مشتريان سخن مىگفت و آنان را مجذوب خود مىساخت. روزى در غياب بقال، طوطى در دكان به پرواز درآمد و اين سبب شد كه شيشههاى روغن گل بر زمين بيفتد و بريزد.
بقال چون به دكّان بازگشت و وضع را چنين ديد، عصبانى شد و بر سر طوطى بينوا چنان زد كه پرهاى سرش فروريخت.
تا چند روز طوطى از ضربت بقال از سخن گفتن خوددارى مىكرد و بقال از اينكه ضربه او طوطى را لال كرد بسيار ناراحت و مكدّر شد. چند روزى گذشت، طوطى همچنان ساكت كنج دكان به آمد و رفتها نظاره داشت تا اينكه روزى مرد طاسى از كنار دكان مىگذشت ناگهان طوطى به سخن آمد و خطاب به مرد طاس گفت:
|
از چه اى كل با كلان آميختى |
تو مگر از شيشه روغن ريختى؟ |
|
|
از قياسش خنده آمد خلق را |
كو، چو خود پنداشت صاحب دلق را |
|
|
كار پاكان را قياس از خود مگير |
گرچه ماند در نبشتن شير شير |
|
|
جمله عالم زين سبب گمراه شد |
كم كسى ز ابدال حق آگاه شد |
|
استنتاج
يكى از مباحث اصول فقه، بحث «قياس» است. در تعريف لغوى قياس