بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٩ - استنتاج
حكايت ٤٧
|
از من ار كوه احُد واقف بدى |
پاره گشتى و دلش پرخون شدى |
|
يكى از روستاييان گاو خود را در اندرون طويله بست و رفت. شبانگاه شيرى درنده به طويله آمد و گاو را خورد و خود در جاى گاو آرميد. روستايى بيچاره بىخبر از واقعه، شبانگاه آمد كه به گاو سرى بزند، در تاريكى شب شروع كرد به اندام شير دست ماليدن شير با خود مىگفت: اگر به جاى تاريكى روشنى مىبود و روستايى مىتوانست مرا ببيند، از ترس جان مىداد و بدينسان گستاخانه شير را گاو نمىپنداشت.
|
حق همىگويد كه اى مغرور كور |
نه ز نامم پارهپاره گشت طور |
|
|
كه لو انزلنا كتابا للجبل |
لأنصدع ثمّ انقطع ثمّ ارتحل |
|
|
از من ار كوه احد واقف بُدى |
پاره گشتى و دلش پرخون شدى |
|
|
از پدر وز مادر اين بشنيدهاى |
لاجرم غافل درين پيچيدهاى |
|
استنتاج
در قرآن كريم، آيات بسيارى به ما دستور مىدهد كه از خدا بترسيم، يا از كسى نترسيم جز خدا. به چند نمونه از اين آيات توجه كنيد: