بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١٤ - استنتاج
در تأييد مطالب فوق، اين حكايت مىتواند بهترين نمونه باشد؛ زيرا با دزديده شدن مار، مارگير ملتمسانه از خدا مىخواست تا دزد را به چنگ آورد و مارش را از او بازستاند و از اينكه مارش به سرقت رفته است به شدّت ناراحت بود، غافل از اينكه حفظ جانش در به سرقت رفتن مار بود ... عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ... از طرفى دزد به طمع اينكه مار مىتواند غنيمت خوبى براى او باشد، مار را به سرقت مىبرد، بىچاره غافل از اينكه قاتل خود را دزديده است ... وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ
|
وارهيد آن مارگير از زخم مار |
مار كشت آن دزد او را زارزار |
|
درخواست ملتمسانه مارگير از خدا در بازستاندن مارش تا زمانى ادامه داشت كه پرده از روى حقيقت بالا نرفته بود، ولى وقتى حقيقت امر براى مارگير روشن شد و مارگير با جسد ورمكرده از نيش زهرآگين مار روبرو شد، تازه فهميد كه چرا اين همه دعا و نالههاى ملتمسانه او به درگاه خدا مورد اجابت واقع نشد، لذا گفت: شكر خداى را كه دعايم مورد اجابت قرار نگرفت، من تاكنون سرقت مارم را زيان مىپنداشتم ولى اكنون مىبينم كه به نفع من تمام شد.
|
شكر حق را، كان دعا مردود شد |
من زيان پنداشتم و آن سود شد |
|
تازه فهميدم كه چرا بسيارى از دعاها به هدف اجابت نمىرسد! اگر بنا بود همه خواستههاى ما مستجاب شود، خودمان با دست خودمان اسباب تباهى و هلاكت خود را فراهم مىكرديم، ولى خداوند آگاه به ما كان و ما يكون، براى حفظ مصالح بندهاش بسيارى از دعاهاى او را نشنيده مىگيرد.
|
بس دعاها كان زيان است و هلاك |
وز كرم مى نشنود يزدان پاك |
|
***