بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١ - استنتاج
چنانكه مىبينيم زرگر اماره بعد از مدت كوتاهى، به دست حكيم الهى (عقل) به ديار نيستى رهسپار مىگردد و كنيزك دلفريب دنيا مىماند و در انتظار شكارى ديگر.
|
كاش كان هم ننگ بودى يكسرى |
تا نرفتى بر وى آن بد داورى |
|
زرگر از دنيا رفت، با مرگ او كنيزك دنيا هم دل از عشق او بريد؛ زيرا مرگ يكى از عواملى است كه عشقهاى مجازى را از هم مىپاشد و با مرگ معشوق، عاشق به زودى او را از ياد مىبرد.
|
اين بگفت و رفت در دم زير خاك |
آن كنيزك شد ز رنج و عشق پاك |
|
|
ز آنكه عشق مردگان پاينده نيست |
ز آنكه مرده، سوى ما آينده نيست |
|
از اينجا مولانا مىپردازد به بيان قسمت دوم عشق؛ يعنى عشق حقيقى لذا مىفرمايد: عشق زنده و هميشه ماندگار كه همانا عشق به خدا باشد، عشقى است كه هر لحظه در نظر عاشق تازه جلوه مىكند، در اين عشق پژمردگى، كهنگى و سستى راه ندارد.
|
عشق زنده در روان و در بصر |
هر دمى باشد ز غنچه تازهتر |
|
بنابراين اگر عشق جاويدان مىخواهى عاشق آن كسى باش كه همواره زنده است و مىتواند از شراب جانافزاى بقا و جاودانگى به تو بنوشاند و تو را نيز همچون خود جاودانه كند.
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ ...[١]
«آنچه نزد شما است فانى مىشود، اما آنچه نزد خدا است باقى مىماند.»
|
عشق آن زنده گزين كو باقىست |
كز شراب جانفزايت ساقىست |
|
[١] - نحل: ٩٦