بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٩ - استنتاج
آنكه آگاهى كافى و هنر لازم براى دريافتهاى حقيقت را دارد؛ يعنى همان «اهل ذكر» ى كه قرآن ما را به سوى او هدايت كرده است.
*** حكايت فوق كه نمادى از حقيقت مذكور است، مىتواند تصويرى از شرح زير را براى همه سالكان طريق الى اللّه ترسيم نمايد.
ماه، كنايه است از سرمنزل وصول براى سالكان اهل قبول.
عمر، كنايه است از مرشد و رهنماى سالك.
شخصى كه مدعى ديدن ماه است، كنايه است از راشد و سالك مبتدى.
تار ابروى كژ شده، كنايه است از اوهام و خيالات بىاساس.
سالك مبتدى كه شوق و ذوق وصال و رسيدن به سرمنزل مقصود كمال او را از خود بىخود نموده است، شتاب مىكند كه هرچند منزل يكى خود را به مقصد مقصود برساند غافل از اينكه طبيعت ابتدائيت و شروع هر كارى خامى و بىتجربگى است و نتيجه خامى و بىتجربگى گرفتار شدن در دام اوهام و خيالات، پس براى تحفظ از دام اوهام و خيالات گمراهكننده، استفاده از تجربه رهنمايان خبره و باتجربه ضرورى است؛ چنانكه در اين حكايت ديديم، موى ابرويى كه مانند كمان شده بود، تيرى از خيال بر كمان گمان نهاده، به سوى سالك مبتدى رها كرده بود.
|
گفت: آرى موى ابرو شد كمان |
سوى تو افكند تيرى از گمان |
|
تا حدّى كه سالك مبتدى را دچار اوهام و گمراهى نمود و به ياوه مدعى شد كه ماه را ديده است.
|
چون يكى مو كژ شد از ابروى تو |
شكل ماه نو نمود آن موى تو |
|
اينجاست كه مولانا هشدار مىدهد: هان! اى سالك، جايى كه يك تار موى كژ ابروى تو، همچون پردهاى روى گردون كشيده شود و تو را به گمراهى بكشد، پس