بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠ - استنتاج
انسان الهى در فكر رسيدن به مقصود، از توسّل و تضرّع به درگاه حضرت حق كمك مىگيرد و گمان مىكند كه رسيدن به دنيا مىتواند او را در رسيدن به خدا يارى رساند.
... وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ[١]
«و چه بسا از چيزى اكراه داشته باشيد درحالىكه خير شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد درحالىكه زيان شما در آن است.»
ولى خدا، عقل اين پير فرزانه را به هدايت و رهنمايى اين انسان مىفرستد. عقل، اين حكيم الهى درمىيابد كه عروس فريبنده دنيا معشوق ديگرى دارد بنام «نفس امّاره» لذا در ديار دنيا جستجو مىكند، نفس امّاره را پيدا مىكند كه زرگرى باشد؛ يعنى اعمالش همچون زرگران و طلاكاران فريبنده است.
... وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ ....[٢]
«و شيطان اعمالشان را در نظرشان زينت داده است.»
عقل به انسان الهى دستور مىدهد كه از اين كنيزك زيباى دنيا درگذرد و او را در اختيار نفس امارهاى قرار دهد كه پاسخگوى خواستهاى او باشد.
انسان الهى تابع عقل مىگردد و چشم از كنيزك زيباى دنيا مىپوشد.
كنيزك دنيا به وصال زرگر امّاره مىرسد.
ولى از آنجا كه عشقهاى مجازى تنها با هدف رسيدن به آب و رنگهاى ظاهرى است، خيلى زود اين آب و رنگها جاذبيّت خود را از دست مىدهد و عشق سير قهقرايى خود را آغاز مىكند.
|
عشقهايى كز پى رنگى بود |
عشق نبود عاقبت ننگى بود |
|
[١] - بقره: ٢١٦
[٢] - نمل: ٢٤