بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٤ - پس نتيجه مىگيريم كه
همه رنگها و زنگهاى موهوم مبرّا و پاك است.
|
آينه هستى چه باشد؟ نيستى |
نيستى بر، گر تو ابله نيستى |
|
زيرا بقا و هستى جاودانه را در فنا و نيستى مىتوان يافت، چنانكه صفت نيكوى جود در ثروتمند را از طريق بخشش او به فقرا مىتوان يافت، پس فقر، آينه انسان ثروتمند است.
|
هستى اندر نيستى بتوان نمود |
مالداران بر فقير آرند جود |
|
و يا گرسنگى آينه صافى نان است؛ زيرا شخص گرسنه ارزش نان را به خوبى مىنماياند، چنانكه «سوخته» يعنى تكههاى چوبى كه در ميان چوبها مىنهند تا جرقه سنگ آتشزنه را زودتر بگيرد. هم آينه آتشزنه است.
|
آينه صافى نان خود گرسنه است |
سوخته هم، آينه آتشزنه است |
|
پس در هرجا نيستى و نقصانى نمايان شود، آينه خوبى است براى نشان دادن ارزش پيشهها، براى مثال:
اگر جامهها در دنيا دوخته شده به وجود مىآمدند، هنر خيّاط از كجا معلوم مىشد.
اگر درختان تراشيده و ساختهشده بودند، هنر نجّار از كجا معلوم مىشد.
استاد شكستهبند به جايى مىرود كه در آنجا پايى شكسته باشد.
اگر بيمارى نباشد كى جمال زيباى صفت طب آشكار مىگردد.
اگر خوارى و پستى مس نبود، كى ارزش كيمياگرى دانسته مىشد.[١]
پس نتيجه مىگيريم كه:
هنر خياطى آينه كمال خياط است.
[١] - ابيات ٣٢٠٤ الى ٣٢١٠