بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى)
(١)
جلد اول
٦ ص
(٢)
پيشگفتار
٦ ص
(٣)
حال بايد ديد گمشده انسان چيست؟
٧ ص
(٤)
تذكر چند نكته
١٢ ص
(٥)
حكايت 1 عشقهايى كز پى رنگى بود # عشق نبود عاقبت ننگى بود
١٤ ص
(٦)
استنتاج
١٦ ص
(٧)
حكايت 2 از ادب پرنور گشته است اين فلك
٢٢ ص
(٨)
استنتاج
٢٢ ص
(٩)
حكايت 3 كار پاكان را قياس از خود مگير
٢٥ ص
(١٠)
استنتاج
٢٥ ص
(١١)
حكايت 4 تخمهاى فتنهها كو كشته بود # آفت سرهاى ايشان گشته بود
٣٠ ص
(١٢)
استنتاج
٣٢ ص
(١٣)
1 - تجاوز نكردن از حدود الهى
٣٢ ص
(١٤)
2 - نزديك نشدن به گناه
٣٢ ص
(١٥)
3 - فكر گناه هم ممنوع
٣٣ ص
(١٦)
4 - راضى به اشاعه گناه نشدن
٣٣ ص
(١٧)
حكايت 5 چون غرض آمد هنر پوشيده شد # صد حجاب از دل به سوى ديده شد
٣٧ ص
(١٨)
استنتاج
٣٧ ص
(١٩)
حكايت 6 هركه بيدار است او در خوابتر # هست بيداريش از خوابش بتر
٤٠ ص
(٢٠)
استنتاج
٤٠ ص
(٢١)
حكايت 7 تير اندازد به سوى سايه او # تركشش خالى شود از جستجو
٤٣ ص
(٢٢)
استنتاج
٤٣ ص
(٢٣)
حكايت 8 با دو خاك و آب و آتش بندهاند # با من و تو مرده، با حق زندهاند
٤٦ ص
(٢٤)
استنتاج
٤٧ ص
(٢٥)
حكايت 9 چون خدا خواهد كه پرده كس درد # ميلش اندر طعنه پاكان برد
٥٢ ص
(٢٦)
استنتاج
٥٢ ص
(٢٧)
شرح مطلب اول
٥٣ ص
(٢٨)
شرح مطلب دوم
٥٤ ص
(٢٩)
حكايت 10 شير آن را دان، كه خود را بشكند
٥٧ ص
(٣٠)
استنتاج
٥٩ ص
(٣١)
حال، چاره چيست؟
٦٣ ص
(٣٢)
حكايت 11 از كه بگريزيم از خود اى محال # از كه برتابيم از حق اى وبال
٦٤ ص
(٣٣)
استنتاج
٦٥ ص
(٣٤)
1 - اعتقاد به فنا و پوچى بعد از مرگ
٦٥ ص
(٣٥)
2 - وابستگى به مشتهيات دنيا
٦٦ ص
(٣٦)
3 - خالى بودن ستون حسنات و پر بودن ستون سيئات نامه عمل
٦٧ ص
(٣٧)
حكايت 12 دنياى محدود مگس
٧٠ ص
(٣٨)
استنتاج
٧٠ ص
(٣٩)
حكايت 13 چون قضا آمد شود دانش بخواب # مه سيه گردد بگيرد آفتاب
٧٤ ص
(٤٠)
استنتاج
٧٥ ص
(٤١)
حكايت 14 باغبان را خار چون در پاى رفت # دزد فرصت يافت، كالا برد تفت
٧٩ ص
(٤٢)
استنتاج
٨٠ ص
(٤٣)
حكايت 15 اى خنك آن مرد كز خود رسته شد # در وجود زندهاى پيوسته شد
٨٤ ص
(٤٤)
استنتاج
٨٥ ص
(٤٥)
حكايت 16 هركه داد او حسن خود را در مزاد # صد قضاى بد سوى او رو نهاد
٨٩ ص
(٤٦)
استنتاج
٩٠ ص
(٤٧)
حكايت 17 احترام به بزرگان
٩٣ ص
(٤٨)
استنتاج
٩٣ ص
(٤٩)
1 - احترام به خدا و رسول خدا
٩٤ ص
(٥٠)
2 - احترام به پدر و مادر
٩٤ ص
(٥١)
3 - احترام به استاد
٩٤ ص
(٥٢)
حكايت 18 رحم كن بر عمر رفته در جفا
٩٨ ص
(٥٣)
استنتاج
٩٩ ص
(٥٤)
حكايت 19 غيب را ابرى و آبى ديگرست
١٠٣ ص
(٥٥)
استنتاج
١٠٣ ص
(٥٦)
حكايت 20 بشنو اى غافل، كم از چوبى مباش
١٠٧ ص
(٥٧)
استنتاج
١٠٧ ص
(٥٨)
حكايت 21 خود شكن آيينه شكستن خطاست
١١١ ص
(٥٩)
استنتاج
١١١ ص
(٦٠)
حكايت 22 عاقل اندر بيش و نقصان ننگرد # زانكه هر دو همچو سيلى بگذرد
١١٥ ص
(٦١)
استنتاج
١١٧ ص
(٦٢)
حكايت 23 هركه را آيينه باشد پيش رو # زشت و خوب خويش را بيند در او
١٢٢ ص
(٦٣)
استنتاج
١٢٢ ص
(٦٤)
حكايت 24 محو مىبايد نه نحو اينجا بدان
١٢٧ ص
(٦٥)
استنتاج
١٢٧ ص
(٦٦)
حكايت 25 اى برادر صبر كن بر درد نيش # تا رهى از نيش نفس گبر خويش
١٣١ ص
(٦٧)
استنتاج
١٣٢ ص
(٦٨)
1 - نزول فرشتگان الهى بر سالك صابر
١٣٣ ص
(٦٩)
2 - مصونيت يافتن سالك صابر از كيد شياطين و نفس اماره
١٣٣ ص
(٧٠)
3 - اهداى سلام فرشتگان بر سالك صابر
١٣٣ ص
(٧١)
4 - و استقرار او در بهترين جايگاههاى بهشت
١٣٣ ص
(٧٢)
حكايت 26 عاقل آن باشد كه گيرد عبرت از # مرگ ياران در بلاى محترز
١٣٧ ص
(٧٣)
استنتاج
١٣٨ ص
(٧٤)
حكايت 27 گفت اكنون چون منى، اى من، درآ
١٤١ ص
(٧٥)
استنتاج
١٤١ ص
(٧٦)
معناى وحدت
١٤٢ ص
(٧٧)
معناى وجود
١٤٢ ص
(٧٨)
حكايت 28 سينه صيقلها زده در ذكر و فكر # تا پذيرد آينه دل، نقش بكر
١٤٧ ص
(٧٩)
استنتاج
١٤٧ ص
(٨٠)
معنى و تعريف قدرت
١٤٨ ص
(٨١)
معنى و تعريف عقل
١٤٨ ص
(٨٢)
معنى و تعريف عاطفه
١٤٨ ص
(٨٣)
حكايت 29 هستى اندر نيستى بتوان نمود
١٥١ ص
(٨٤)
استنتاج
١٥١ ص
(٨٥)
معنى و تعريف«فنا»
١٥٢ ص
(٨٦)
پس نتيجه مىگيريم كه
١٥٤ ص
(٨٧)
حكايت 30 صد دريغ و درد كين عاريتى # امتان را دور كرد از امتى
١٥٦ ص
(٨٨)
استنتاج
١٥٧ ص
(٨٩)
به نكات زير توجه كنيد
١٥٧ ص
(٩٠)
حكايت 31 گوش حس تو به حرف ار در خورست # دان كه گوش غيبگير تو كر است
١٦٠ ص
(٩١)
استنتاج
١٦٠ ص
(٩٢)
حكايت 32 اهل صيقل رستهاند از بو و رنگ
١٦٤ ص
(٩٣)
استنتاج
١٦٥ ص
(٩٤)
حكايت 33 آينه و ميزان كجا گويد خلاف
١٧٠ ص
(٩٥)
استنتاج
١٧١ ص
(٩٦)
* وجدان توحيدى * وجدان عملى * وجدان اخلاقى
١٧٢ ص
(٩٧)
وجدان اخلاقى در قرآن
١٧٣ ص
(٩٨)
حكايت 34 حكمت لقمان چو تاند اين نمود # پس چه باشد حكمت رب الوجود
١٧٧ ص
(٩٩)
استنتاج
١٧٨ ص
(١٠٠)
1 - تغيير چهره و حالات انسان در روز قيامت
١٨٠ ص
(١٠١)
2 - گواهى اعضاء و جوارح انسان در روز قيامت
١٨٠ ص
(١٠٢)
3 - افشاى كارنامه اعمال در روز قيامت
١٨١ ص
(١٠٣)
4 - تجسم اعمال نيكوبد در روز قيامت
١٨١ ص
(١٠٤)
5 - شهادت شاهدان در روز قيامت
١٨١ ص
(١٠٥)
6 - گواهى مكانها بر له يا عليه انسان در قيامت
١٨١ ص
(١٠٦)
حكايت 35 وهم آنگاهست كان پوشيده است # اين تحرى از پى ناديده است
١٨٣ ص
(١٠٧)
استنتاج
١٨٤ ص
(١٠٨)
حكايت 36 گفت آن آتش ز آيات خداست # شعلهاى از آتش بخل شماست
١٨٧ ص
(١٠٩)
استنتاج
١٨٧ ص
(١١٠)
حكايت 37 از على آموز اخلاص عمل
١٩٢ ص
(١١١)
استنتاج
١٩٢ ص
(١١٢)
الف نجات از آلودگى
١٩٤ ص
(١١٣)
ب مصونيت در مقابل نفوذ شيطان
١٩٤ ص
(١١٤)
ج پيدايش قلب سليم
١٩٤ ص
(١١٥)
د جوشش چشمه حكمت
١٩٤ ص
(١١٦)
حكايت 38 گفت دشمن را همى بينم به چشم # روز و شب بر وى ندارم هيچ خشم
١٩٧ ص
(١١٧)
استنتاج
١٩٧ ص
(١١٨)
حكايت 39 هركه را آتش پناه و پشت شد # هم مجوسى گشت و هم زردشت شد
٢٠٢ ص
(١١٩)
استنتاج
٢٠٢ ص
(١٢٠)
حكايت 40 راست كن اجزات را از راستان # سر مكش اى راسترو زان آستان
٢٠٦ ص
(١٢١)
استنتاج
٢٠٧ ص
(١٢٢)
حكايت 41 بس دعاها كان زيانست و هلاك # وز كرم مى نشنود يزدان پاك
٢١١ ص
(١٢٣)
استنتاج
٢١١ ص
(١٢٤)
حكايت 42 هين سگ نفس تو را زنده مخواه # كو عدو جان تو است از ديرگاه
٢١٥ ص
(١٢٥)
استنتاج
٢١٦ ص
(١٢٦)
حكايت 43 آدمىخوارند اغلب مردمان # از سلام عليكشان كم جو امان
٢١٩ ص
(١٢٧)
استنتاج
٢٢١ ص
(١٢٨)
حكايت 44 چون كنى از خلد در دوزخ فرار # غافل از لا يستوى اصحاب نار
٢٢٥ ص
(١٢٩)
استنتاج
٢٢٥ ص
(١٣٠)
اول استيلاى گرسنگى و ترس بر جامعه
٢٢٧ ص
(١٣١)
دوم نابود شدن اقوام و امتها
٢٢٧ ص
(١٣٢)
حكايت 45 تا نگريد كودك حلوافروش # بحر رحمت درنمىآيد به جوش
٢٣٠ ص
(١٣٣)
استنتاج
٢٣١ ص
(١٣٤)
حكايت 46 در وصال حق دو ديده چه كم است
٢٣٥ ص
(١٣٥)
استنتاج
٢٣٥ ص
(١٣٦)
حكايت 47 از من ار كوه احد واقف بدى # پاره گشتى و دلش پرخون شدى
٢٣٩ ص
(١٣٧)
استنتاج
٢٣٩ ص
(١٣٨)
1 - دانشمندان و اهل علم
٢٤١ ص
(١٣٩)
2 - انسانهايى كه در مقابل خدا خاشعند
٢٤١ ص
(١٤٠)
3 - انسانهاى خير و نيكوكار
٢٤١ ص
(١٤١)
4 - انسانهاى مؤمن
٢٤١ ص
(١٤٢)
5 - انسانهاى ابرار(نيكان)
٢٤١ ص
(١٤٣)
حكايت 48 مر مرا تقليدشان بر باد داد # اى دو صد لعنت براين تقليد باد
٢٤٦ ص
(١٤٤)
استنتاج
٢٤٧ ص
(١٤٥)
حكايت 49 هوش تو كو نيست اندر خانه كس؟
٢٥٢ ص
(١٤٦)
استنتاج
٢٥٣ ص
(١٤٧)
حكايت 50 از درون خويش اين آوازها # منع كن تا كشف گردد رازها
٢٥٧ ص
(١٤٨)
استنتاج
٢٥٨ ص
(١٤٩)
بخش اول آرزوهاى مثبت بخش دوم آرزوهاى منفى
٢٥٩ ص
(١٥٠)
حكايت 51 نفس توست آن مادر بدخاصيت # كه فساد اوست در هر ناحيت
٢٦٢ ص
(١٥١)
استنتاج
٢٦٢ ص
(١٥٢)
حكايت 52 پس بدان كه صورت خوب و نكو # با خصال بد، نيرزد يك تسو
٢٦٦ ص
(١٥٣)
استنتاج
٢٦٧ ص
(١٥٤)
حكايت 53 آن حسودان بد درختان بودهاند # تلخ گوهر، شوربختان بودهاند
٢٧١ ص
(١٥٥)
استنتاج
٢٧١ ص
(١٥٦)
حكايت 54 اى خنك جغدى كه در پرواز من # فهم كرد از نيكبختى راز من
٢٧٦ ص
(١٥٧)
استنتاج
٢٧٧ ص
(١٥٨)
حكايت 55 سجده نتوان كرد بر آب حيات # تا نيابى زين تن خاكى نجات
٢٨٠ ص
(١٥٩)
استنتاج
٢٨١ ص
(١٦٠)
حكايت 56 خار بن دان هر يكى خوى بدت
٢٨٦ ص
(١٦١)
استنتاج
٢٨٦ ص
(١٦٢)
اصرار بر گناه
٢٨٧ ص
(١٦٣)
حكايت 57 دوست همچون زر بلا چون آتش است
٢٩١ ص
(١٦٤)
استنتاج
٢٩٢ ص
(١٦٥)
حكايت 58 گر ز يك تلخى كنم فرياد و داد # خاك صد ره بر سر اجزام باد
٢٩٦ ص
(١٦٦)
استنتاج
٢٩٧ ص
(١٦٧)
حكايت 59 روز برجست و دو چشمش كور ديد # نور فايض از دو چشمش ناپديد
٣٠٢ ص
(١٦٨)
استنتاج
٣٠٣ ص
(١٦٩)
حكايت 60 ما برون را ننگريم و قال را # ما درون را بنگريم و حال را
٣٠٧ ص
(١٧٠)
استنتاج
٣٠٨ ص
(١٧١)
حكايت 61 دشمنى عاقلان زين سان بود # زهر ايشان ابتهاج جان بود
٣١٢ ص
(١٧٢)
استنتاج
٣١٣ ص
(١٧٣)
حكايت 62 مهر ابله، مهر خرس آمد يقين # كين او مهر است و مهر اوست كين
٣١٧ ص
(١٧٤)
استنتاج
٣١٨ ص
(١٧٥)
احمق كيست؟
٣١٨ ص
(١٧٦)
علائم حماقت
٣١٩ ص
(١٧٧)
حكايت 63 توبه كن وز خورده استفراغ كن # ور جراحت كهنه شد رو داغ كن
٣٢٣ ص
(١٧٨)
استنتاج
٣٢٣ ص
(١٧٩)
حكايت 64 باطلان را چه خوش آيد؟ باطلى # عاطلان را چه خوش آيد؟ عاطلى
٣٢٧ ص
(١٨٠)
استنتاج
٣٢٨ ص
(١٨١)
قدرتنمايى حضرت موسى در قالب معجزات
٣٢٨ ص
(١٨٢)
حكايت 65 چون دوايت مىفزايد درد، پس # قصه با طالب بگو، بر خوان عبس
٣٣٤ ص
(١٨٣)
استنتاج
٣٣٤ ص
(١٨٤)
حكايت 66 چون دو كس برهم زند بىهيچ شك # در ميانشان هست قدر مشترك
٣٣٨ ص
(١٨٥)
استنتاج
٣٣٩ ص
(١٨٦)
حكايت 67 بلبلان را جاى مىزيبد چمن # مرجعل را در چمين خوشتر وطن
٣٤٢ ص
(١٨٧)
استنتاج
٣٤٢ ص
(١٨٨)
حكايت 68 اين دعا گر خشم افزايد تو را # تو دعا تعليم فرما مهترا!
٣٤٨ ص
(١٨٩)
استنتاج
٣٤٩ ص
(١٩٠)
حكايت 69 هركه خواهد همنشينى با خدا # او نشيند در حضور اوليا
٣٥٤ ص
(١٩١)
استنتاج
٣٥٤ ص
(١٩٢)
حكايت 70 گفت حق استت بزن دستت رسيد # اين سزاى آنكه از ياران بريد
٣٥٩ ص
(١٩٣)
استنتاج
٣٦١ ص
(١٩٤)
حكايت 71 چشم نيكو باز كن در من نگر # تا ببينى نور حق اندر بشر
٣٦٤ ص
(١٩٥)
استنتاج
٣٦٥ ص
(١٩٦)
حكايت 72 روزن از بهر چه كردى اى رفيق؟
٣٦٩ ص
(١٩٧)
استنتاج
٣٦٩ ص
(١٩٨)
حكايت 73 عقل را من آزمودم هم بسى # زين سپس جويم جنون را مغرسى
٣٧٢ ص
(١٩٩)
استنتاج
٣٧٢ ص
(٢٠٠)
الف - مرحله پند و اندرز
٣٧٤ ص
(٢٠١)
ب - مرحله جداسازى بستر
٣٧٤ ص
(٢٠٢)
ج - تنبيه بدنى كنيد
٣٧٤ ص
(٢٠٣)
حكايت 74 اوست ديوانه كه ديوانه نشد # اين عسس را ديد و در خانه نشد
٣٧٦ ص
(٢٠٤)
استنتاج
٣٧٧ ص
(٢٠٥)
حكايت 75 سگ چو عالم گشت شد چالاك زحف # سگ چو عارف گشت شد ز اصحاب كهف
٣٨١ ص
(٢٠٦)
استنتاج
٣٨١ ص
(٢٠٧)
حكايت 76 از برهنه كى توان بردن گرو
٣٨٦ ص
(٢٠٨)
استنتاج
٣٨٧ ص
(٢٠٩)
1 - مست شراب
٣٨٧ ص
(٢١٠)
2 - مست ثروت
٣٨٧ ص
(٢١١)
3 - مست زيبايى و شهوت
٣٨٧ ص
(٢١٢)
4 - مست قدرت
٣٨٧ ص
(٢١٣)
5 - مست علم
٣٨٨ ص
(٢١٤)
6 - مست عبوديت
٣٨٨ ص
(٢١٥)
حكايت 77 من ز شيطان اين نجويم كوست غير # كه مرا بيدار گرداند به خير
٣٩٠ ص
(٢١٦)
استنتاج
٣٩١ ص
(٢١٧)
حكايت 78 تا تو رشوت نستدى بينندهاى # چون طمع كردى، ضرير و بندهاى
٣٩٥ ص
(٢١٨)
استنتاج
٣٩٥ ص
(٢١٩)
حكايت 79«لا عمل إلا بنية»
٤٠٠ ص
(٢٢٠)
استنتاج
٤٠٠ ص
(٢٢١)
حكايت 80 واصلان چون غرق ذاتند اى پسر # كى كنند اندر صفات او نظر
٤٠٤ ص
(٢٢٢)
استنتاج
٤٠٥ ص
(٢٢٣)
حكايت 81 بر محك زن كار خود اى مرد كار # تا نسازى مسجد اهل ضرار
٤١٠ ص
(٢٢٤)
استنتاج
٤١١ ص
(٢٢٥)
حكايت 82 اى خنك جانى كه عيب خويش ديد
٤١٥ ص
(٢٢٦)
استنتاج
٤١٥ ص
(٢٢٧)
حكايت 83 چون همه اوصاف و اجزا شد نحيف # خويشتن دارى و صبرت شد ضعيف
٤١٩ ص
(٢٢٨)
استنتاج
٤٢٠ ص
(٢٢٩)
اولين مرحله پيرى
٤٢١ ص
(٢٣٠)
دومين مرحله پيرى
٤٢٢ ص
(٢٣١)
سومين مرحله پيرى
٤٢٣ ص
(٢٣٢)
حكايت 84 پس كرمهاى الهى بين كه ما # آمديم آخر زمان در انتها
٤٢٧ ص
(٢٣٣)
استنتاج
٤٢٧ ص
(٢٣٤)
حكايت 85 يوسف وقتى و خورشيد سما # زين چه و زندان برآ و رونما
٤٣٠ ص
(٢٣٥)
استنتاج
٤٣١ ص
(٢٣٦)
حكايت 86 جان سپر كن تيغ بگذار اى پسر # هركه بىسر بود از اين شه برد سر
٤٣٤ ص
(٢٣٧)
استنتاج
٤٣٤ ص
(٢٣٨)
حكايت 87 حكمت دنيا فزايد ظن و شك # حكمت دينى برد فوق فلك
٤٣٧ ص
(٢٣٩)
استنتاج
٤٣٨ ص
(٢٤٠)
حكايت 88 اين نشان ظاهرست اين هيچ نيست # تا به باطن در روى بينى تو بيست
٤٤٣ ص
(٢٤١)
استنتاج
٤٤٤ ص
(٢٤٢)
حكايت 89 اينچنين بهتان منه بر اهل حق # اين خيال تو است بر گردان ورق
٤٤٨ ص
(٢٤٣)
استنتاج
٤٤٨ ص
(٢٤٤)
حكايت 90 ذوق بايد تا دهد طاعات پر # مغز بايد تا دهد دانه شجر
٤٥٣ ص
(٢٤٥)
استنتاج
٤٥٤ ص
(٢٤٦)
تشبيه گناه به زنگار چرا؟
٤٥٥ ص
(٢٤٧)
مهر براى چه؟
٤٥٥ ص
(٢٤٨)
حكايت 91 چون پيمبر نيستى پس رو به راه # تا رسى از چاه روزى تو به جاه
٤٥٨ ص
(٢٤٩)
استنتاج
٤٥٩ ص
(٢٥٠)
حكايت 92 آن فقيران لطيف خوش نفس # كز پى تعظيمشان آمد عبس
٤٦٣ ص
(٢٥١)
استنتاج
٤٦٤ ص
(٢٥٢)
حكايت 93 در خبر خير الأمور اوساطها # نافع آمد ز اعتدال اخلاطها
٤٦٧ ص
(٢٥٣)
استنتاج
٤٦٧ ص
(٢٥٤)
حكايت 94 اين بداند، كانكه اهل خاطر است # غايب آفاق، او را حاضر است
٤٧٠ ص
(٢٥٥)
استنتاج
٤٧٠ ص
(٢٥٦)
حكايت 95 تو به صورت رفتهاى گم گشتهاى # زان نمىيابى كه معنى هشتهاى
٤٧٤ ص
(٢٥٧)
استنتاج
٤٧٥ ص
(٢٥٨)
حكايت 96 گفت هر يكتان دهد جنگ و فراق # گفت من آرد شما را اتفاق
٤٧٩ ص
(٢٥٩)
استنتاج
٤٨٠ ص
(٢٦٠)
حكايت 97 آفرين بر عشق كل اوستاد # صد هزاران ذره را داد اتحاد
٤٨٤ ص
(٢٦١)
استنتاج
٤٨٥ ص
(٢٦٢)
حكايت 98 مشكل ما حل كن اى سلطان دين # تا ببخشد حال تو ما را يقين
٤٨٨ ص
(٢٦٣)
استنتاج
٤٨٩ ص
(٢٦٤)
فهرست منابع و مآخذ
٤٩٣ ص
(٢٦٥)
فهرست حكايات
٤٩٥ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص

بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٣ - معناى وجود

٢- وجود هم مانند بعضى ديگر از امور نظرى، قابل تعريف است.

٣- وجود از امور اكتسابى و نظرى است ولى تعريف آن ممكن نيست.

٤- صدر الدين شيرازى ميان مفهوم و حقيقت «وجود» فرق گذاشته و گويد:

شكى نيست كه در عالم موجوداتى يافت مى‌شوند و متحقق‌اند و اين موجودات هريك داراى حدود و عوارض و لواحق خاص‌اند و هريك از ديگرى به وسيله آن عوارض، جدا و ممتاز مى‌شوند و درعين‌حال كلمه «هست» بر همه آنها اطلاق مى‌شود و همه آنها در وجود به‌معناى «هستى» مشتركند و آن هستى (به معناى مابه الإشتراك) و در همه مفهوم عالم اعتبارى و انتزاعى است كه از موجودات متقرر در خارج انتزاع مى‌گردد، اين وجود عام و بديهى است.[١]

با توجه به تعريف دو كلمه «وحدت» و «وجود»، اكنون مى‌پردازيم به اين مطلب كه چگونه ممكن است وجود محدود به حدود، و معدود به عدد، و محسوس به حواس ظاهرى انسان، كه همواره در معرض فساد قرار دارد، با حقيقت ذات واجب‌الوجود وحدت وجود پيدا كند؟

در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: انطباق مفهوم «وجود» بر انسان، از دو مرحله كلّى خارج نيست؛ اوّل: مرحله حيوانيت. دوم: مرحله ربوبيّت. اما مرحله حيوانيت همان است كه وجود خاكى او مركب از تركيبات خاك تحت شرايط خاصى، در مكان خاصى تكوّن مى‌يابد و در نهايت پا به عرصه وجود مى‌گذارد:

... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى ...[٢]

«ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه و بعد از خون بسته شده، سپس از مضغه كه بعضى داراى شكل و خلقت است و بعضى بدون شكل، هدف اين است كه ما براى شما روشن سازيم و جنين‌هايى كه بخواهيم تا مدت معينى در رحم مادران قرار دهيم.»


[١] - فرهنگ معين.

[٢] - حج: ٥