بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٣ - معناى وجود
٢- وجود هم مانند بعضى ديگر از امور نظرى، قابل تعريف است.
٣- وجود از امور اكتسابى و نظرى است ولى تعريف آن ممكن نيست.
٤- صدر الدين شيرازى ميان مفهوم و حقيقت «وجود» فرق گذاشته و گويد:
شكى نيست كه در عالم موجوداتى يافت مىشوند و متحققاند و اين موجودات هريك داراى حدود و عوارض و لواحق خاصاند و هريك از ديگرى به وسيله آن عوارض، جدا و ممتاز مىشوند و درعينحال كلمه «هست» بر همه آنها اطلاق مىشود و همه آنها در وجود بهمعناى «هستى» مشتركند و آن هستى (به معناى مابه الإشتراك) و در همه مفهوم عالم اعتبارى و انتزاعى است كه از موجودات متقرر در خارج انتزاع مىگردد، اين وجود عام و بديهى است.[١]
با توجه به تعريف دو كلمه «وحدت» و «وجود»، اكنون مىپردازيم به اين مطلب كه چگونه ممكن است وجود محدود به حدود، و معدود به عدد، و محسوس به حواس ظاهرى انسان، كه همواره در معرض فساد قرار دارد، با حقيقت ذات واجبالوجود وحدت وجود پيدا كند؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: انطباق مفهوم «وجود» بر انسان، از دو مرحله كلّى خارج نيست؛ اوّل: مرحله حيوانيت. دوم: مرحله ربوبيّت. اما مرحله حيوانيت همان است كه وجود خاكى او مركب از تركيبات خاك تحت شرايط خاصى، در مكان خاصى تكوّن مىيابد و در نهايت پا به عرصه وجود مىگذارد:
... فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ...[٢]
«ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه و بعد از خون بسته شده، سپس از مضغه كه بعضى داراى شكل و خلقت است و بعضى بدون شكل، هدف اين است كه ما براى شما روشن سازيم و جنينهايى كه بخواهيم تا مدت معينى در رحم مادران قرار دهيم.»
[١] - فرهنگ معين.
[٢] - حج: ٥