بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٠ - استنتاج
مورد خشم شير قرار مىگيرد
|
شير گفت: اى گرگ چون گفتى؟ بگو! |
چونكه من باشم، تو گويى ما و تو؟ |
|
و در يك دادگاه صحرايى بدون محاكمه، گرگ بيچاره از طرف شير محكوم به مرگ مىگردد.
|
گرگ را بركند سر، آن سرفراز |
تا نماند دو سرى و امتياز |
|
با كشته شدن گرگ، شير مسؤوليت تقسيم شكار را به روباه واگذار مىكند. روباه كه شاهد عاقبت تأسفبار گرگ بود، از آنچه كه مايه اين عاقبت شوم گشته بود، عبرت گرفت. لذا با «تقديم!» شكارها (نه «تقسيم») به شير، هم جان خود را از مرگ نجات داد، هم شير را از خود خشنود كرد و هم غائله را پايان بخشيد.
شير از تقسيم به اصطلاح عادلانه روباه خوشحال شد و رو به روباه كرد و گفت:
|
گفت: اى روبه تو عدل افروختى! |
اينچنين قسمت ز كى آموختى؟! |
|
بهبه، آقاى روباه! تو عجب حيوان بزرگوار و كريمى هستى! اين بخشش و بزرگوارى را از چه كسى آموختى؟
روباه در پاسخ شير گفت: اين درس را از عاقبت شوم گرگ آموختم!
|
از كجا آموختى اين اى بزرگ؟ |
گفت: اى شاه جهان از حال گرگ! |
|
لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ...[١]
«در سرگذشتهاى آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه است.»
[١] - يوسف: ١١١