بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٢٤ - استنتاج
و در تحريف حقيقت وجود پيغمبر بزرگوار اسلام ٦ مىگفتند:
وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ ...[١]
«و گفتند چرا اين رسول غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود؟!»
و چون مىديدند پيغمبر ٦ در ظاهر همچون آنان است، نتيجه مىگرفتند كه در باطن هم، همچون آنان است! لذا باطن پيغمبر را معادل باطن خود به حساب مىآوردند و نسبتهاى ناروايى از قبيل: دروغگو[٢]، ساحر[٣]، مسحور[٤]، ديوانه[٥]، شاعر[٦] و كاهن[٧] به آن بزرگوار مىدادند، غافل از آنكه همه آن نسبتهاى ناروايى كه بر زبان مىراندند، باورهاى باطنى خود آنان است كه در مقابل آينه باطن پيغمبر ٦ مشاهده مىكنند:
وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ[٨]
«هنگامى كه آنها را مىبينى، جسم و قيافهشان تو را در شگفتى فرومىبرد و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرامىدهى، اما گويى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده، هر فريادى از هرجا بلند شود بر ضدّ خود مىپندارند، آنها دشمنان واقعى تو هستند از آنان برحذر باش، خداوند آنها را بكشد چگونه از حق منحرف مىشوند؟!»
*** مولانا در اين حكايت از دو شخص ياد مىكند كه هريك حقيقت باطن خويش را در مقابل آيينه وجود مبارك پيغمبر ٦ به رؤيت نشسته و در خصوص مشاهدات
[١] - فرقان: ٧
[٢] - فرقان: ٤
[٣] - يونس: ٢
[٤] - فرقان: ٨
[٥] - حجر: ٦
[٦] - يس: ٦٩
[٧] - طور: ٢٩
[٨] - منافقين: ٤