ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٩٦ - *(باب ارتداد) *
بسوى خدا باز نگرديد شما را خواهم كشت، فرمود: باز هم ابا كرده و نپذيرفتند كه توبه كنند و به توحيد بازگردند. پس امام ٧ دستور فرمود كه چاههايى براى آنان حفر كنند و پارهاى را به پاره ديگر اتّصال دادند (نقب زدند) سپس آنها را در آن حفرهها ريختند و در حفرهاى كه كسى نبود آتش افروختند و سر آن چاهها را پوشانيدند تا دود از آن نقبها عبور و همه را خفه كرد و بقتل رسانيد و هلاك گشتند.
نويسنده اين كتاب- رحمه اللَّه عليه- گويد: غلات- كه لعنت خدا بر آنها باد- مىگويند: اگر على پروردگار نبود پس با آتش آنها را عذاب نمىكرد، از اين رو پيداست كه او خود ربّ و پروردگار آنها بوده است. در جواب چنين گوئيم: اگر پروردگار آنها بود ديگر چه احتياج داشت به حفر چاه و به آن طريق مجازات كردن؟
خود آتشى در جان و پيكر آنها مىافروخت و همه را مىسوخت، امّا چون بنده بود و مخلوق ناگزير از حفر چاه و انجام آن كارها بود تا آنكه حكم خداى خود را در آنها جارى سازد و ايشان را به سزاى كفرشان هلاك سازد، و اگر بنا باشد كه هر كس با آتش مجرم را عذاب كند و حدّ را با آن جارى سازد خدا باشد، پس بايد هر كس هم كه به غير آتش عذاب كند پروردگار نباشد ولى مىبينيم كه خداوند جماعتى را به غرق