ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٣١ - *(حكم حريمها) *
٦ او را طلبيد، حاضر شد و حضرت به او فرمود: اى سمرة چيست كه فلانى از تو شكايت دارد و مىگويد بدون اذن و اطّلاع سر زده داخل مىشود و نظرش به بدن همسر من مىافتد؟ اى سمرة هر گاه خواستى داخل خانه او شوى اجازه بخواه (سمرة حاضر نشد) سپس به او فرمود: دوست دارى به جاى اين درخت خرما نهالى در بهشت بتو دهند؟ گفت: نه، فرمود: سه نهال؟ گفت: نه، حضرت فرمود: تو را نمىبينم مگر موجب زيان، بعد رو به آن مرد كرده فرمود: برو و درخت او را بكن و بر رويش بزن (درختش را ببر و شرّش را كم كن).
مصنّف اين كتاب- رحمه اللَّه- گويد: اين حديث با حديث قبل كه در اوّل باب ذكر كرديم و در مورد حكم رسول خدا ٦ راجع به مردى كه نخلستانى فروخته و يك درخت را براى خود باقى گذارده بود و حضرت حكم فرمود:
كه مىتواند و حق دارد كه آمد و شد كند و به درخت خود رسيدگى كند، منافات ندارد، زيرا حكم در باره آن كس است كه نخله را با راه بسوى آن براى خود باقى گذارده است، و سمرة تنها صاحب نخله بود نه داراى حقّ آمد و شد.