ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٣٣ - *(دعاوى كه بدون بينه پذيرفته مىشود) *
رسول خدا چه ادّعا مىكنى؟ مرد گفت: هفتاد درهم قيمت ناقهاى كه به او فروختهام، مرد رو به رسول خدا ٦ كرده گفت: يا رسول اللَّه شما چه مىگوئيد؟
حضرت فرمود: من تمام مبلغ را به وى پرداختهام، از اعرابى پرسيد، گفت: نپرداخته است، مرد به رسول خدا ٦ گفت: آيا شما شاهدى داريد كه قيمت را پرداختهايد؟ فرمود: نه، آن مرد به اعرابى گفت: آيا حاضرى قسم ياد كنى كه حقّ خود را نستاندهاى؟ گفت: آرى، در اينجا رسول خدا ٦ فرمود: سوگند كه با اين مرد، داورى به نزد ديگرى برم تا به حكم خداوند عزّ و جلّ ميان ما داورى نمايد، پس بنزد علىّ بن ابى طالب آمد در حالى كه اعرابى همراه وى بود، على ٧ پرسيد: اى فرستاده خدا شما را چه شده كه به اينجا آمدهايد؟ فرمود: اى ابا الحسن ميان من و اين اعرابى داور شو، على ٧ از آن مرد پرسيد: ادّعاى تو چيست؟ مرد گفت:
هفتاد درهم قيمت ماده شترى كه باو فروختهام، على از رسول خدا ٦ سؤال كرد چه مىفرمائيد؟ آن حضرت پاسخ داد من تمام قيمت ناقه را به او يك جا پرداختهام، على ٧ گفت: اى مرد رسول خدا راست مىگويد؟ گفت: نه، چيزى از قيمت بمن نپرداخته است، در اين هنگام على ٧ دست برد و شمشير خود را بيرون كشيد