ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٣٦ - *(دعاوى كه بدون بينه پذيرفته مىشود) *
كند، پير مرد گفت، يا رسول اللَّه حكم در اين قضيّه بسيار روشن است چون متصرّف كه اعرابى است از مدّعى كه شما باشيد دليل مىخواهد، پيغمبر به پيرمرد گفت:
بنشين، مرد نشست. آنگاه مرد ديگرى از دور نمايان شد و رسول خدا ٦ به اعرابى گفت: آيا تو به اين شخص كه از دور مىآيد راضى هستى كه داور باشد؟ اعرابى گفت: آرى، چون آن مرد نزديك شد رسول خدا ٦ او را گفت: ميان من و اين مرد عرب حكم كن، مرد گفت: شما سخن خود را بگوئيد، رسول خدا ٦ فرمود: اين ناقه از آن منست و پولها از أعرابى، أعرابى گفت: هرگز، ناقه و درهمها همه از آن منست و اگر محمّد ادّعايى دارد شاهد بياورد، آن مرد نيز گفت: داورى در اين قضيّه آسان است و حكم واضح، چون متصرّف از مدّعى طلب بيّنه مىكند بر اوست كه اقامه حجّت كند، حضرت او را نيز فرمود بنشين تا كسى پيدا شود و حكم خدا را ميان من و اعرابى بگويد، آن مرد نيز بنشست و على ٧ در اين هنگام رو به رسول خدا ٦ مىآمد، رسول خدا ٦ از اعرابى پرسيد به داورى اين جوان راضى هستى؟ گفت: آرى، چون على ٧ رسيد رسول خدا ٦ فرمود: يا ابا الحسن ميان من و اين مرد داورى بنما، گفت: شما بگوئيد مطلب چيست؟ رسول خدا ٦ فرمود: اين