ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١١٩ - *(باب تعيين حكم با قرعه) *
امام قرعه مىكشد و بر يك تير
«عبد اللَّه»
مىنويسد و بر تير ديگر
«امة اللَّه»
(عبد يعنى غلام، امه يعنى كنيز) آنگاه حاكم يا هر كس كه مسئول كشيدن قرعه است مىگويد:
«اللّهم أنت اللَّه لا إله إلّا أنت عالم الغيب و الشّهادة أنت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون، بيّن لنا أمر هذا المولود حتّى يورث ما فرضت له في كتابك»
يعنى: «خداوندا، تو معبودى و معبودى جز تو نيست، آگاه از نهان و پيدا توئى، ميان بندگانت در آنچه اختلاف دارند تو خود حكم كن و براى ما امر اين نوزاد را روشن ساز تا آنچه از ارث در كتابت براى او معيّن كردهاى ببرد». سپس آن دو تير را با تيرهاى ديگر درهم كنند (براى اينكه شناخته نشود) و بگردانند پس هر كدام كه خارج شد بر اساس آن، نوزاد ارث مىبرد.
٣٣٩٩- عاصم بن حميد از ابى بصير از امام باقر ٧ روايت كرده كه فرمود: رسول خدا ٦ على ٧ را به سوى يمن فرستاد و چون بازگشت رسول خدا ٦ از او پرسيد شگفتترين چيزى كه در اين سفر ديدى چه بود؟ عرض كرد: يا رسول اللَّه جمعى بر من درآمدند كه كنيزى به شركت خريده بودند و همه با او در يك طهر (يعنى زمان پاكى) همبستر شده بودند و آن كنيز پسرى زائيده بود و اينان با يك ديگر بر سر آن فرزند اختلاف داشتند و همه مدّعى پدرى او بودند، و من ميان ايشان سه قرعه زدم و فرزند را نصيب كسى قرار دادم كه قرعه بنام او بيرون آمد،